تبلیغات
شکوه هشتم دین - مطالب عرفان رضوی
وبلاگ درباره امام رضا (ع)
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا شمس الشموس
السلام علیک یا عالم آل محمد (ص)
السلام علیک یا ثامن الحجج
السلام علیک یا غریب الغربا


در جهت یاری رساندن به این وبلاگ
ما را از نظرات خود محروم نکنید

التماس دعا

سید محمد حسین شرافت مولا


نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
عنوان لوگوی شما

Frees.Blogfa.Com
















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید

< پخش زنده حرم
ابزار تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت


IS
مطالب اخیر وبگاه
  

 

در گفت‌وگو با محقق و پژوهشگر حوزوی

  انسان کامل و حقیقت عرفان از نگاه امام رضا (ع)  

 

 

اشاره: امامت، عرفان، تشیع و ... از واژه‌هایی است که در ادبیات دینی و معرفت شناختی، کاربرد بسیاری دارد، شناخت امام و معرفت به جایگاه انسان کامل به نوعی در سراسر معارف شیعی گنجانده شده و به هر بهانه‌ایی راهی به سوی آن گشوده شده تا بشر در وادی حیرت چون ریسمانی به آن چنگ زند و در فضای روح بخش معنویت و اخلاق گام نهد. معرفت و عرفان از مفاهیمی است که کسب آن بدون تلمذ در پیشگاه ائمه دین تحقق نخواهد یافت.

سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، به مناسبت شهادت حضرت امام رضا (ع) در گفت‌وگو با حجت‌‌الاسلام سائلی  با بیان حدیث معروفی در خصوص ویژگی امامت که از آن حضرت نقل شده  مسیر تاریخی،  معانی عرفان، انسان کامل و در نهایت امامت را تشریح کرده است.

* امام رضا(ع) یکی از اصول درک حقیقت دین عرفان و حقایق نظام آفرینش است، ولی قبل از ورود به تبیین جایگاه آن حضرت مختصری در خصوص عرفان و نیز جایگاه آن در تشیع بیان کنید.

درباره عرفان و بخصوص ارتباط آن با دین، بالاخص دین اسلام و بویژه مذهب تشیع، حرف و حدیث، فراوان است و برای اینکه پیوند و اتصال این مقوله را بهتر و دقیق تر ببینیم لازم است خلاصه کوتاهی درباره عرفان مطرح می‌کنیم و بعد به سراغ بحث مذهب تشیع و ارتباط آن با این قضیه بپردازیم تا به آنچه که هدف این مصاحبه هست برسیم.

در گذشته، عرفان فقط عرفان عملی بود و کسانی که اهل این مقوله بودند تلاش می‌کردند از راه دستور العملی که از اساتیدشان می‌گرفتند عمل بکنند و از این مسیر به تصفیه جان خود بپردازند و سیر و سلوکی داشته باشند و با طی تجربه‌های معنوی و باطنی به این جمع بندی رسیده بودند که آدمی از طریق تصفیه می‌تواند «واقع» را کسب کند و دلش آیینه ای شود برای نمایاندن واقعیت و چون اساس واقعیت‌ها «الله تبارک و تعالی» است « و اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏ »، ( سوره مبارکه نور آیه 35 ). در نهایت دل می‌شود آیینه‌ای برای انعکاس نور حضرت حق.

* چه اشکالی بر عرفان در این عرصه گرفته می‌شود؟

از وقتی که عرفان به معنی سیر و سلوک پا گرفت و در اصطلاح از آن به عرفان عملی یاد شد، اشکالات زیادی بر آن گرفته شد و شاید بزرگترین اشکال این بود که می‌گفتند، انسان نمی تواند از طریق این سیر و سلوک به کشف واقع راه یابد و اینها خرافات و موهومات ذهنی شخصی است، این اشکالات مرتب بر آن وارد می‌شد لذا عرفا از طائفه محدثین و فقها فاصله می‌گرفتند و در برهه‌هایی از تاریخ بین ایشان اختلافات و نزاع‌های شدیدی در گرفت و حتی در زمانی بخصوص در بین فقهای اهل سنت، فتوی به تکفیر و قتل برخی از عرفای معاصرشان می‌دادند .

 با توجه به این امر عرفا تصمیم گرفتند که عرفان نظری را بنا کنند و بُعد عقلی و فلسفی به آن بدهند و بتوانند از آن دفاع کنند لذا علم عرفان نظری را تاسیس کردند به همین خاطر عرفان نظری، علمی مانند فلسفه است.

* مشخصا زمان تاسیس این علم از چه زمانی می‌باشد؟

از زمانی که «ابن عربی» وارد این عرصه شد تلاش برای علمی کردن عرفان شروع شد، البته «بو علی» هم به همان عرفان عملی نظم جدیدی داد و با توجه به مبانی عقلی و فلسفی، نظم منطقی به آن بخشید.

 در طول زمان عرفا، مبانی نظری برای مباحث عرفانی مطرح کردند مثلا اگر می‌گفتند: انسان با سیر و سلوک به شهود می‌رسد و واقع را ادراک می‌کند؛ این مطلب را با مبانی فلسفی و عقلی استدلال نموده و اثبات می‌کنند که آدمی می‌تواند از راه تصفیه دل به شهود برسد، در بحث‌های «اپیستمولوژی» و «شناخت شناسی» می‌گویند سه راه برای کشف حقایق عالم وجود دارد که عبارت از راه وحی، عقل و عرفان می‌باشد، به عبارتی دیگر «قرآن«، «عرفان» و «برهان» می‌باشد.

اما عرفا که خود قائل به عرفان بودند، دو راه در پیش رو داشتند لذا یا باید به سراغ مباحث عقلی می‌رفتند و در قالب برهان، مطالب خود را اثبات می‌کردند و یا باید در قالب قرآن برای مخالفین سیر و سلوک استدلال می‌کردند و اتفاقا هر دو راه را رفتند، لذا در عرفان نظری هم استدلال‌های عقلی یافت می‌شود البته با ظرافت بیشتری و هم مباحث قرآنی و نقلی در آن دیده می‌شود.

* آیا حکمت متعالیه قرائتی از همین عرفان مصطلح نظری است ؟

عرفان لطیف تر از حکمت متعالیه می‌باشد چرا که حکمت متعالیه در نهایت ثابت نمی‌کند که موجودات امکانی وجود ندارند و اما در عرفان به صراحت به این مطلب برخورد می‌کنید که وجودات امکانی اصلا وجود ندارند در نهایت اگر بخواهند از کلمه «وجود» استفاده کنند، می‌گویند: «وجود ظلّی» دارند یعنی همان «عدم» هستند .

* موضوع و مسائل عرفان نظری و عملی چیست ؟

 موضوع بحث در عرفان عملی این است که انسان از طریق کشف و شهود به حقایق عالم دست پیدا می‌کند، عرفان نظری متمرکز این مطلب شد که از طریق مبانی فلسفی و قرآنی می‌توان حقایق را کشف کرد، استدلالات ایشان و آیاتی که به آن استدلال کرده اند در محل خود قابل بررسی است و از زمانی که عرفان به عنوان یک علم مطرح شد نیازمند این شد که موضوع، مبادی و مسائل و روش داشته باشد، موضوع علم عرفان فوق العاده مهم است.

قبل از اینکه وارد جزییات شویم این نکته را عرض کنم همان‌طوری که می‌دانیم اصول دین پنج اصل است؛ توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد، عرفا نیز با پذیرش این اصول، در نهایت آنها را به دو اصل برگرداندند و گفتند «عدل» در دل توحید است و «نبوت» مقام انسان کامل است و انسان می‌تواند از طرف خداوند به نبوت و امامت برسد، لذا نبوت را به انسان موحد برگرداندند و گفتند موحد به نبوت می‌رسد و امامت را هم به نبوت برگرداندند و معاد را هم فرجام همین موحد دانستند در نتیجه اصول دین در نگاه عرفان دو چیز است «توحید» و «موحد» که بازگشت حقیقی آن به همان اصول پنج‌گانه است.

لذا وحدت وجود را در بحث توحید مطرح کردند و «سیر و سلوک» را در بحث «موحد» عنوان نمودند و بیان داشتند که اینها همه در ابتدای راه است و در میانه راه «موحد» فانی در توحید می‌شود و در نتیجه جز خدا چیزی باقی نمی ماند و باقی، همه فانی هستند، لذا گفتند که موضوع عرفان نظری «الله» است، البته نه از حیث ذات بلکه از نظر اینکه موحد می‌تواند با او ارتباط پیدا کند و در او فانی شود و یا به تعبیر خودشان از لحاظ صدور کثرت از خدای متعال و رجوع این کثرت به وحدت مرتبط می‌شود.

و به یک معنا اصول دین در عرفان تنها توحید است و این همان فرمایش امام حسین علیه السلام که فرمود: « کسی که تو را دارد چه ندارد و آنکه تو را ندارد چه دارد ؟ « مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ »، (بحارالأنوار 95 ص 226 ). ما نمی خواهیم الان وارد مباحث ناب توحیدی بشویم که اهل عرفان از آن تعبیر به «وحدت وجود شخصی» می‌کنند، زیرا راه تا رسیدن به آن معنا بسیار است ولی الان وارد بحث «توحید و موحد» می‌شویم.




نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 11:54 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها