تبلیغات
شکوه هشتم دین - مطالب هفته چهارم اردیبهشت 1395
وبلاگ درباره امام رضا (ع)
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا شمس الشموس
السلام علیک یا عالم آل محمد (ص)
السلام علیک یا ثامن الحجج
السلام علیک یا غریب الغربا


در جهت یاری رساندن به این وبلاگ
ما را از نظرات خود محروم نکنید

التماس دعا

سید محمد حسین شرافت مولا


نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
عنوان لوگوی شما

Frees.Blogfa.Com
















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید

< پخش زنده حرم
ابزار تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت


IS
مطالب اخیر وبگاه

 

 

'حسین' فرزند حضرت امام رضا (ع) که بیش از دو سال نداشت، سخت بیمار شد و در قزوین درگذشت؛ پس از این اتفاق، فرزند خردسال امام هشتم شیعیان جهان در قزوین به خاک سپرده شد که بعدها به زیارتگاه شیفتگان اهل بیت علیهم السلام تبدیل شد.

 آستانه حضرت شاهزاده حسین در قزوین که مشهورترین و با شکوه ترین اماکن زیارتی و مشاهد متبرک ،و از توجه واعتقاد کامل مردمان این دیار برخوردار است از کهن ترین مزارات موجود ایران است.

 قدیمی ترین کتابی  که از ذکر این مزار در آن اشاره شده است کتاب"تاریخ قزوین و فضائلها" تالیف حافظ ابویعلی خلیل بن عبدالله بن احمد قزوینی در گذشته 446 است.این کتاب اکنون در دست نیست لیکن بیش تر مطالب آن در کتاب "التدوین" با ذکر ماخذ نقل شده است.او در تاریخ خود از این مزار و نام ونسب آن یاد میکند.

 پس از آن عالم جلیل شیعی شیخ عبدالجلیل رازی در کتاب شریف "النقض"(نگاشته شده پیرامون سال 560 )ضمن  سخن از اماکن زیارتی شیعیان آن عهد،پس از ذکر آستانه حضرت فاطمه معصومه در قم و آستانه حضرت عبدالعظیم در ری و یکی دو مورد دیگر می نویسد:و اهل قزوین سنی وشیعه به زیارت ابوعبدالله حسین بن الرضا روند.

 پس از آن ابوالقاسم عبدالکریم بن محمدبن عبدالکریم رافعی قزوینی  متوفی 623 در کتاب مشهور "التدوین فی ذکر اخبار قزوین" در فصل چهارم ذیل سخن از مقابر قزوین ،ضمن شرح و وصف گورستان بزرگ آنجا از این مزار یاد کرده  و می نویسد:در این گورستان  مزار منسوب به فرزند حضرت علی بن موسی الرضا(ع) است که در خردسالی در گذشته بود.

 او همچنین در جایی دیگر از کتاب مذکور (ذیل شرح حال حضرت امام رضا علیه السلام می نویسد: مشهور است که حضرت از قزوین عبور فرموده می گویند که در سرای داوود بن سلیمان غازی ،که نسخه معروفه(صحیفه الرضا) را از وی روایت می کند-پنهان بوده است. این نسخه را اسحاق بن محمد د محمد بن مهرویه و جز این دو (از داوود بن سلیمان) روایت کرده اند.خلیل (حافظ) گفت که فرزند وی که در گورستان قزوین مدفون است می گویند دو ساله یا خردسال تر بوده است.حمدالله مستوفی در نزهت القلوب ذیل سخن از قزوین می نویسد:ودر آنجا مشهد امام زاده حسین پسر امام علی ابن موسی الرضا (ع) و قبر یکی از صحابه و مزار اولیاء کبار است.او در تاریخ گزیده نیز در دو مورد از این آستانه یاد کرده است، یکی در سرگذشت حضرت رضا که می نویسد : رضا را پنج پسر بود ، محمد، جواد و جعفر و ابراهیم و حسین که به قزوین مدفون است و دیگر در بخش مربوط به قنات ها و رودخانه ها و مساجد و معابر قزوین. (فصل پنجم از باب ششم) بدین گونه:گورستان های آن تماما داخل شهر است و بهترین آن به کثرت و برکت مقبره ایست ،شرقی آن محله ری و غربی آن محله ی ارداق نزدیک رودخانه و شمال آن محله ی شهرستان و جنوبی آن باروی شهر ارداق و در آن مقبره مشهدی است از آن پسر علی ابن موسی الرضا ، وفات آن پسر در 2 سالگی بوده و گویند حسین نام داشته.در مآخذ دوره ی صفوی از قبیل سراج الانساب ، احمد ابن محمد ابن اعبدالرحمان کیای گیلانی و رساله ی اسدیه ی محمد قاسم مختاری عبید لی سبزواری و زینت المجالس مجد الدین محمد الحسینی مجدی و تذکره ی هفت اقلیم و ضیافت الاخوان آقا رضی قزوینی و کتاب های دیگر در عصر قاجاریه از قبیل حدائق السیاحه حاجی زین العابدین شیروانی و بستان السیاحه همو و جنت النعیم حاجی ملا باقر واعظ کجوری و مرآت البلدان و منتخب التواریخ حاجی ملا هاشم خراسانی و سفرنامه های اروپائیان مانند سفرنامه ی مادام دیو لافوا هم درباره ی این آستانه و مدفون در آن و خصوصییات مربوط دیگر سخن رفته است .

 از جمله این که برای حضرت امام رضا یک دختر و پنج پسر به شرح زیر نوشته اند: دختر فاطمه ، پسر1- محمد القانع امام محمد تقی جواد . 2 حسن ، 3 جعفر . 4 ابراهیم . 5 حسین .این پنج فرزند به این ترتیب در منابع شیعه و سنی آمده است. (سیر اعلام النبلاء ، ج 9 ، ص 393 ، الفصول  المهمه ، ص 264 . نورالابصار،ص 177.کشف الغمه،ج 3،ص .57 .بحار،ج49،ص 221.عوالم،ج22،ص 370.جنات الخلود ،ص 33.تاریخ گزیده ص 215)روی این بیان امام رضا (ع) شش فرزند داشت که پنجمین  آنها حسین بوده است و به تصریح بسیاری از مورخان او همان شاهزاده حسین (ع) مدفون در قزوین است. در طول قرون و اعصار  در هر کتابی از قزوین و مزارات آن سخن به میان آمده از شاهزاده حسین (ع) به عنوان فرزند بلافصل امام رضا (ع) سخن رفته است.(جنات الخلود ،ص 90)پژوهشگر معاصر آقای سید حسین مدرسی طباطبایی که از اساتید برجسته دانشگاه های آمریکا می باشند در این زمینه تحقیق ارزشمندی نموده ودر کتاب های خطی  واسناد بجا مانده  از شاهان وشاهزاده گان و دانشوران در هفت قرن  گذشته پیرامون آستانه شاهزاده حسین این امامزاده عظیم الشان بررسی کرده و همه آنها را در کتابی ارزشمند به نام برگی  از تاریخ قزوین  آورده است که در آن می نویسد:اکثر مورخان و سیره نویسان که بردن نام همه آنها از حوصله این کتاب خارج است ،امامزاده حسین را فرزند علی بن موسی الرضا می دانند.براساس دست خط موجود در آستان مقدس امامزاده از حضرت آیت ا لله مرعشی نجفی  به تاریخ 22 صفر 1388 هجری قمری برابر با 1346 هجری شمسی، معظم  له نیز در خصوص صحت نسب این امامزاده عظیم الشان  تاکید فرموده اند.در لغت نامه دهخدا نیز  در باب حرف ش ص 168 به تفضیل در این باب صحبت گردیده است




پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس امامزاده حسین(ع)




نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 11:32 ق.ظ | نظرات()

این حریم کیست کز جوش ملایک روز بار   
نیست در وی پرتو خورشید را راه
گذار؟
کیست یا رب شمع این فانوس کز نظاره اش
     
آ ب می گردد به گرد دیده ها پروانه وار؟

)
این شبستان خوابگاهِ کیست کز موج صفا       
دودِ شمعش می رباید دل چو زلفِ مُشکبار
یا رب این خاک گرامی مغرب خورشیدِ کیست
کز فروغش می شود چشم ملایک اشکبار؟
این مقام کیست کز هر بَیضه قِندیل او           
سر بر آرد طایری چون جبرئیل نامدار
کیست یا رب در پس این پرده کز انفاسِ خوش
می بَرَد از چشمها ـ چون بوی پیراهن ـ غبار
این مزار کیست یا رب کز هجوم زایران      
غنچه می گردد در او بال ملایک در مطار
جلوه گاه کیست یا رب این زمین مشک خیز   
کز شمیمش می خورد خون ناف آهوی تتار
ساکنِ این مهد زرین کیست کز شوقِ لبش      
شیر می جوشد ز پستانْ صبح را بی اختیار
این همایون بقعه یا رب از کدامین سرورست   
کز شرافت می زند پهلو به عرش کردگار
سرور دنیا و دین سلطان علی موسی الرضا       
آنکه دارد همچو دل در سینه عالم قرار
جدول بحر رسالت کز وجود فایضش         
خاک پاک طوس شد از بحر رحمت مایه دار
گوهر بحر ولایت کز ضمیر انورش            
هر چه در نه پرده پنهان بود گردید آشکار
آنکه گر اوراق فضلش را به روی هم نهند    
چون لباس غنچه گردد چاک این نیلی حصار
آسمان از باغ قدرش غنچه نیلوفری است          
یک گل رعناست از گلزار او لیل و نهار
مهره مومی است در سرپنجه او آسمان      
می دهد او را به هر شکلی که می خواهد قرار
حاصل دریا و کان را گر به محتاجی دهد         
شق شود از جوش گوهر آسمانها چون انار
می شود گوهر جواهر سرمه در جیب صدف           
در دل دریا شکوه او نماید بر مدار
رازِ سرپوشیدگانِ غیب بر صحرا فُتَد            
پرده بردارد اگر از روی خورشید اشتهار
آنچه تا روز جزا در پرده شب مختفی است      
پیش علم او بود چون روز روشن آشکار
گر سپر از موم باشد در دیار حفظ او                  
تیغِ خورشید قیامت را کند دندانه دار
بوی گل در غنچه از خجلت حصاری گشته است   
تا نسیم خلق او پیچیده در مغز بهار
تیغ او چون سر بر آرد از نیام مشکفام            
می شود صبح قیامت از دل شب آشکار
آنکه تیغ کهکشان در قبضه فرمان اوست      
چون تواند خصم با او تیغ شد در کارزار؟
تیغ جوهردار او را گو به چشم خود ببین    
آنکه گوید برنمی خیزد نهنگ از چشمه سار
چون تواند خصمِ روبه باز با او پنجه زد؟       
آنکه شیر پرده را فرمانش آرد در شکار
همچو معنی در ضمیر لفظ پنهان گشته است     
در رضای او رضای حضرت پروردگار
شکوه غربت غریبان را ز خاطر بار بست           
در غریبی تا اقامت کرد آن کوهِ وقار
زهر در انگور تا دادند او را دشمنان
ماند چشم تاک تا روز قیامت اشکبار
تاک را چون مار هر جا سبز شد سر می زنند
تا شد از انگور، کام شکّرینش زهربار
وه چه گویم از صفای روضه پرنور او
کز فروغش کور روشن می شود بی اختیار
گوشوار خود به رشوت می دهد عرش برین
تا مگر یابد در او یک لحظه چون قِندیل بار
می توان خواند از صفای کاشی دیوار او
عکس خطّ سرنوشت خلق را شبهای تار
روضه پرنور او را زینتی در کار نیست
پنجه خورشید مستغنی است از نقش و نگار
خیره می شد دیده ها از دیدنش چون آفتاب
گر نمی شد قبه نورانی او زرنگار
می توان دیدن چو روی دلبران از زیر زلف
از محجرهای او خُلد برین را آشکار
همچو اوراق خزان بال ملایک ریخته است
هر کجا پا می نهی در روضه آن شهریار
!
می توان رفتن به آسانی به بال قدسیان
از حریم روضه او تا به عرش کردگار
قُلزُمِ رحمت حبابی چند بیرون داده است
نیست قندیل اینکه می بینی به سقفش بی شمار
!
زیر بال قدسیان چون بیضه پنهان گشته است
قبه نورانی آن سرور عرش اقتدار
از مُحجّرهای زرینش که دام رحمت است
می توان آمرزش جاوید را کردن شکار
تا غبار آستانش جلوه گر شد، حوریان
از عبیر خلد افشانند زلف مشکبار
هر شب از گردون ز شوق سجده خاک درش
قدسیان ریزند چون برگ خزان از شاخسار
کشتی نوح است صندوقش که از طوفان غم
هر که در وی دست زد آمد سلامت بر کنار
خادمان صندوق پوشِ مرقدش می ساختند
گر نمی بود اطلس گردون ز انجم داغدار
با کمال بی نیازی مرقد زرین او
می کند با دام سیمین مرغ دلها را شکار
اشک شمع روضه او را ز دست یکدگر
حور و غلمان می رباید از برای گوشوار
نقد می سازد بهشت نسیه را بر زایران
روضه جنت مثالش در دل شبهای تار
می توان خواند از جبین رحل مصحفهای او
رازهای غیب را چون لوح محفوظ آشکار
بس که قرآن در حریم او تلاوت می کنند
صفحه بال ملایک می شود قرآن نگار
هر شب از جوش ملک در روضه پرنور او
شمعها انگشت بردارند بهر زینهار
تا دم صبح از فروغ قبه زرین او
آب می گردد به چشم اختران بی اختیار
هر شبی صد بار از موج صفا در روضه اش
در غلط از صبح افتد زاهد شب زنده دار
حسن خلقش دل نمی بخشید اگر زوّار را
آب می شد از شکوهش زهره ها بی اختیار
اختیار خدمتِ خدامِ این در می کند
هر که می خواهد شود مخدوم اهل روزگار
از صفای جبهه خدام او دلهای شب
می توان کردن تلاوت مُصحف خطِّ غبار
از سر گلدسته اش چون نخل اَیْمَن تا سحر
بر خداجویان شود برق تجلی آشکار
از نوای عندلیبان سر گلدسته اش
قدسیان در وجد و حال آیند ازین نیلی حصار
داغ دارد چلچراغ او درخت طور را
این چنین نخلی ندارد یاد چشم روزگار
از سر دربانی فردوس، رضوان بگذرد
گر بداند می کنندش کفشدارِ این مزار
خضر تردستی که میرابِ زلال زندگی است
می کند سقّایی این آستان را اختیار
می فتد در دست و پای خادمانش آفتاب
تا مگر چون عودسوز آنجا تواند یافت بار
مطلب کونین آنجا بر سر هم ریخته است
چون بر آید ناامید از حضرتش امیدوار؟
روز محشر سر برآرد از گریبانِ بهشت
هر که اینجا طوق بر گردن گذارد بنده وار
می کند با اسب چوب از آتش دوزخ گذر
هر که را تابوت گردانند گِرد این مزار
چشمه کوثر به استقبالش آید روز حشر
هر که را زین آستان بر جبهه بنشیند غبار
از فشار قبر تا روز جزا آسوده است
هر که اینجا از هجوم زایران یابد فشار
می رود فردا سراسر در خیابان بهشت
هر که را امروز افتد در خیابانش گذار
هر که باشد در شمار زایران درگهش
می تواند شد شفیع عالمی روز شمار
آتش دوزخ نمی گردد به گِردش روز حشر
از سر اخلاص هر کس گشت گِرد این مزار
بر جبین هر که باشد سکه اخلاص او
از لحد بیرون خرامد چون زر کامل عیار
می شود همسایه دیوار بر دیوار خلد
در جوار روضه او هر که را باشد مزار
هر که شمع نیم سوزی بُرد با خود زین حریم
ایمن از تاریکی قبرست تا روز شمار
می گذارد هر که در پایین پای او نماز
می دهد بالای سر فردوس جایش را قرار
می گشاید چشم زیر خاک بر روی بهشت
هر که از خاک دَرَش با خود بَرَد یک سرمه وار
بر جبین هر که بنشیند غبارِ درگهش
داخل جنت شود از گرد ره بی انتظار
هر که را چون مهر در پا خار راهش بشکند
سوزن عیسی برون آرد ز پایش نوک خار
آن که باشد یک طوافِ مرقدش هفتاد حج
فکر
«صائب» چون تواند کرد فضلش را شمار؟






مدیر وبلاگ " وبگاه اشعار رضوی " : سید محمد حسین شرافت مولا



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 11:17 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها