تبلیغات
شکوه هشتم دین - مطالب هفته دوم خرداد 1393
وبلاگ درباره امام رضا (ع)
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا شمس الشموس
السلام علیک یا عالم آل محمد (ص)
السلام علیک یا ثامن الحجج
السلام علیک یا غریب الغربا


در جهت یاری رساندن به این وبلاگ
ما را از نظرات خود محروم نکنید

التماس دعا

سید محمد حسین شرافت مولا


نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
عنوان لوگوی شما

Frees.Blogfa.Com
















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید

< پخش زنده حرم
ابزار تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت


IS
مطالب اخیر وبگاه
هر انسانی بنابر رفتار، اخلاق و خصوصیات برجسته‌ی شخصیت خویش ممکن است در بین اطرافیان خود و افراد جامعه به صفت یا صفاتی معروف شود که حضرت رضا(ع) نیز از این امر مستثنی نمی‌باشند.
القاب و کنیه‌های اصیل بسیار زیادی به حضرت امام رضا(ع) نسبت داده شده که هر یک از آن‌ها روشنای صفتی از صفات آسمانی و برجسته‌ی ایشان است که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

کنیه:

مشهورترین کنیه‌ی حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع)، «ابوالحسن» است و چون کنیه پدر بزرگوارشان نیز ابوالحسن می‌باشد، ایشان را «ابوالحسن ثانی» هم می‌نامند. امام موسی کاظم(ع) نیز فرزندشان را ابوالحسن خطاب می‌کردند. ابن شهرآشوب از کنیه‌ی «ابوعلی» برای آن حضرت نیز یاد می‌کند. به نظر علامه مجلسی، کنیه‌ی حضرت رضا(ع) در میان مردم «ابوالحسن» و میان خواص «ابوعلی» بوده است. البته از کنیه‌ی خاص امام رضا(ع) به‌عنوان «ابومحمد» نیز یاد شده است که این عنوان ناظر به فرزند بزرگوارشان، حضرت محمدتقی(ع)، نهمین امام شیعیان می‌باشد.(1)

القاب:
القاب اصیل بسیار زیادی به حضرت امام رضا(ع) نسبت داده شده است. ازجمله‌ی این القاب می‌توان «رضا»، «صابر»، «زکی»، «ولی»، «سراج‌الله»، «نورالهدی»، «قرّه عین‌المؤمنین»، «مکیده‌الملحدین»، «کفوالملک»، «کافی‌الخلق»، «ربّ السریر»، «رئاب التدبیر»، «فاضل»، «وفی»، «صدّیق» و «رضی» را نام برد که به برخی از آن‌ها می‌پردازیم:
1ـ رضا: مشهورترین لقب امام علی‌بن‌موسی(ع)، «رضا» می‌باشد. این نام والا چندان بر امام غالب آمد که از طریق آن شناخته می‌گردیدند.
مورخان و راویان درباره‌ی شخصی که این لقب عالی را به امام(ع) نسبت داده است، اختلاف دارند. گروهی از مورخان برآنند که مأمون این لقب را به امام(ع) داد؛ زیرا از وی راضی بود و او را به عنوان جانشین خود تعییین کرد. در کتاب عیون اخبارالرضا آمده است که امام جواد(ع) این بیان را در حضور عده‌ای از یارانش رد کرد و فرمود: «به خداوند سوگند خلاف می‌گویند و از راه حق منحرف شده‌اند، بلکه خداوند متعال پدرم را «رضا» نامید؛ زیرا او پسندیده‌ی خدا در آسمانش و پسندیده‌ی رسول خدا(ص) و امامان(ع) در زمینش بود. احمدبن محمدبن ابی‌نصر بزنطی از امام جواد(ع) پرسید: «آیا مگر سایر پدران شما مورد رضای خداوند متعال و پیغمبرش و ائمه(ع) پس از او نبودند؟»، امام پاسخ دادند: «آری». بزنطی پرسید: «پس چگونه از میان آن‌ها تنها پدر شما «رضا» نامیده شد؟»، حضرت فرمود: «زیرا همان‌طور که دوستان و طرفدارانش به ایشان رضایت داده‌اند، مخالفین نیز ایشان را قبول کرده‌اند، ولی در مورد پدران و اجداد ایشان اینطور نبود؛ بنابراین، از بین آنان فقط ایشان «رضا» نامیده شده‌اند».
برخی از راویان معتقدند که امام موسی کاظم(ع)، خود این لقب را به پسرش داد. سلیمان‌بن حفص گوید: «امام موسی‌بن‌جعفر(ع)، علی، پسرش را «رضا» نامید و از او با این عنوان نام می‌برد و می‌گفت: «فرزندم رضا را بگویید نزد من بیاید» و یا می‌گفت «به فرزندم رضا چنین گفتم» و هرگاه او را مورد خطاب قرار می‌داد، «ابوالحسن» می‌نامیدش».(2)
2ـ عالم آل محمد: این لقب را امام کاظم(ع) با استناد به فرمایش پدر گرامی‌اش، امام صادق(ع) بر زبان جاری ساخت. اسحاق‌بن موسی، برادر امام رضا(ع) می‌گفت که پدرم به فرزندانش می‌فرمود: «هذا أخوکُم علی بن موسی عالِمُ آل محمدٍ فَاسألُوهُ عَن أدیانِکُم و احفَظوا مایَقُولُ لَکُم؛ فَإنّی سَمِعتُ أبِی جَعفَرَ بن محمّدٍ غَیرَ مَرّهٍ یَقُولُ لِی : إنّ عالِمَ آل محمّد لَفی صُلبِکَ و لیتَنِی أدرَکتُهُ؛ فَإنّه سُمّی امیرالمؤمنین علیٍّ»: این برادر شما علی، عالم آل محمد است. مسائل خود را از او بپرسید و مطالب او را نگهداری کنید. من از پدرم، جعفربن محمد، شنیدم که مکرر می‌گفت: عالم آل محمد در صُلب توست و کاش من او را می‌دیدم. وی با امیرالمؤمنین هم‌نام است و علی، نام خواهد داشت.(3)
3ـ صابر: چون امام ابوالحسن علی‌بن موسی الرضا(ع)، نسبت به مصائب و ناراحتی‌هایی که از طرف مخالفان و دشمنان به او می‌رسید صبور بود، «صابر» لقبش دادند.
4ـ زکی: امام رضا(ع) پاک، شریف و محترم بود. از این رو ایشان را «زکی» لقب دادند.
5ـ وافی: اما وفاداری یکی از صفات برجسته‌ی امام رضا(ع) بود؛ چون نسبت به جامعه و هم‌وطنان خویش وفادار بود.
6ـ سراج‌الله: امام(ع) چراغ خدا بود. وی گمراهان را راهنمایی و سرگشتگان را به راه راست هدایت می‌کرد.
7ـ قرّه عین‌المؤمنین: از القاب شریف امام رضا(ع) «نور چشم مؤمنان» بود؛ زیرا ایشان زینت آن‌ها، باعث افتخارشان و پناهگاه و دژ محکم آنان بود.
8ـ مکیّده‌الملحدین: امام رضا(ع) بر اشتباهات و خطاهای مخفی ملحدان خطّ بطلان می‌کشید و تصورات آن‌ها را رد می‌کرد و این از طریق مناظره‌هایی بود که در کاخ عباسیان برگزار می‌شد و در جریان آن مناظرات، حضرتش اصول اسلامی و ارزش‌های آن را تثبیت می‌کرد. از این رو به ایشان لقب «مکیّده الملحدین» داده شد.
9ـ صدّیق: امام رضا(ع) ازآنجاکه به‌مانند یوسف صدّیق، فرمانروای مصر، جهان اسلام را هدایت می‌کرد و پیشوایی مطلق بر سرتاسر آن داشت، «صدیق» لقب یافت.
10ـ فاضل: امام رضا(ع) کامل‌ترین انسان و شایسته‌ترین افراد زمان خود بود، از این رو به لقب «فاضل» یا «شایسته‌ترین افراد» ملقب بود.(4)
11ـ ضامن آهو: چند گزارش تاریخی در این‌باره نقل شده است.(5)
12ـ قبله‌ی هفتم: برای معصومین(ع) هفت مدفن وجود دارد. مکه، مدینه، نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و هفتمین آن، مشهد است. لذا مدفن حضرت امام رضا(ع) در میان برخی مردم به‌عنوان «قبله‌ی هفتم» شهرت یافته است. البته قبله در اینجا به‌معنی قبله‌ی حقیقی مسلمانان نیست؛ مقصود هفت شهری است که پیامبر اکرم(ص) و ائمه‌ی معصوم(ع) در آنها مدفون‌اند.(6)
13ـ غریب الغربا: درباره‌ی صفت «غریب‌الغربا» بودن امام رضا(ع)، از امیرالمؤمنین امام علی(ع) روایت شده که می‌فرمایند: «به زودی مردی از فرزندان من در خراسان به‌وسیله‌ی زهر کشته خواهد شد. ألا فَمَن زارَهُ فِی غُربَتِهِ غَفَرَ اللهُ لَه ذُنُوبَه؛ آگاه باشید کسی که در غربتش او را زیارت کند، خداوند گناهان او را بیامرزد».
ابن قُطرب می‌گوید: در حضور امام موسی کاظم(ع) بودیم که پسرانش گرد هم بودند، پسرش علی عبور کرد که نوجوانی بود. حضرت فرمودند: «این پسرم در زمین غربت می‌میرد. کسی که تسلیم امر ولایت و امامت او بوده و به حق او عارف و شناسا باشد، اگر او را زیارت کند، ثواب او در نزد خداوند عزّوجل مانند شهیدان غزوه‌ی بدر است».
امام رضا(ع) خود می‌فرمایند: «یدفننی فی بلاد غربهٍ إلّا مَن زارَنی فی غُربتی، وَجَبَت لَهُ زیارَتی یومَ القیامهِ»: مرا در بلاد غربت به خاک می‌سپارند. همانا هرکس مرا در این غربت زیارت کند، قطعاً من او را در روز قیامت زیارت می‌کنم.
در روایتی از امام صادق(ع) نیز عبارت «فیُدفِنِ فیها غَریباً» آمده است.
برای عبارت «غربت» می‌توان معانی زیر را در نظر گرفت:
الف) غریب کسی است که از وطن خود دور افتاده باشد. بنابراین این وصف شامل امام رضا(ع) نیز می‌شود که مجبور شدند شهر مدینه را به تنهایی ترک کنند.
ب) غریب به معنی فردی است که از خانواده و نزدیکترین خویشان خود دور است. علامه محمد تقی مجلسی در تفسیر واژه‌ی غریب بیان می‌کند: «غریب در آن‌جایی مدفون شود که کسی از آباء و اجداد وی در آن‌جا نباشند».
ج) با استناد به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین(ع) که «الغَریبُ من لیس لَهُ حَبیبٌ»، غریب کسی است که یار و دوست‌داری ندارد. امام رضا(ع) نیز سال‌های پایانی عمر با برکت خویش را در مرو در میان افرادی سپری کردند که هچ سنخیتی با ایشان نداشته و منافقانه اطراف ایشان جمع شده بودند.
د) خود این غربت، نوعی پیام سیاسی را نیز به‌دنبال داشت؛ یعنی این پرسش را در میان مردم به‌وجود می‌آورد که چگونه و چرا امامی که به ظاهر مسند ولایت‌عهدی را دارا بودند، خود را غریب می‌خوانند؟ به دیگر سخن، غربت یعنی ابتلای امام(ع) به سیاست مزوّرانه‌ی مأمون که با نقشه‌ای حضرت(ع) را تحت‌الحفظ از وطن مألوف خویش حرکت داد تا تمامی رفتارها، فعالیت‌ها و اقدامات آن حضرت را کاملاً زیرنظر داشته باشد. مأمون اگرچه در ظاهر، آن حضرت را بر مقام ولایت‌عهدی منسوب کرد اما در باطن، ایشان را تبعید و حبس نمود. او آن حضرت را از همه‌ی شئون جدا و عزل نمود، اجازه‌ی فتوا و خواندن نماز جمعه و عید را نمی‌داد و با نقشه‌های شیطانی خود، هر لحظه زهر جان‌کاه به کام حضرت(ع) می‌ریخت. این درحالی بود که مردم می‌پنداشتند مأمون کمال اخلاص را در بوته‌ی صدق و صفا تقدیم آن حضرت می‌کند.(7)

پی‌نوشت‌ها:

1ـ محمدزاده، مرضیه، علی‌بن موسی‌الرضا، امامِ رضا، ص79؛ محمد باقر، پورامینی، وصف آفتاب ولادت تا شهادت امام رضا(ع)، صص25-26
2ـ عیون اخبار‌الرضا، ج 1، باب 1، ص12؛ عمادزاده، حسین، زندگانی حضرت امام علی‌بن‌ موسی‌الرضا(ع)، صص 43-44
3ـ پورامینی، وصف آفتاب، ص28
4ـ عمادزاده، زندگانی حضرت امام علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)، ص44
5ـ پورامینی، وصف آفتاب، ص28 -29
6ـ همان، ص 31
7ـ همان، ص31-34



http://rezvan.aqr.ir/Portal/home/?news/262877/263129/289643/%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%87%20%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%A8%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B1%D8%B6%D8%A7%28%D8%B9%29


نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 08:43 ب.ظ | نظرات()

                                                                                         به نام خدا 

نام مقاله :

 

 

  " بررسی شخصیت احمد بن موسی (ع) در بیعت با امام رضا (ع) "

 

 

        
نام : سید محمد حسین شرافت مولا


 

مقدمه :

سید احمد بن موسی الکاظم (ص) از شخصیت های بزرگ شیعه دوازده امامی است . مرقد مطهر ایشان در شیراز زیارت گاه و ملجأ مومنین جهان تشیع و حتی اسلام است . کرامات و مقاماتی از این امامزاده ی شهر شیراز به وفور جلوه کرده است . ایشان را با لقب های : سیدالسادات الاعاظم و شاهچراغ تزیین گر آیین شیعیان جهان خواهد بود . در مقاله ی زیر به بررسی شخصیت این امام زاده عالی قدر در زمان حیات امام رضا (ع) خواهیم پرداخت

 

متن :

هنگامیکه امام هفتم شیعیان جهان حضرت امام کاظم (ع) به مقام شهادت رسیدند گروهی از مردم و شیعیان به خانه ی احمد بن موسی (ع) رفته از ایشان درباره ی امام بعدِ  از امام کاظم (ع) پرسش کردند و خواستند با احمد بن موسی (ص) بیعت کنند .

احمد بن موسی که از امامزادگان جلیل موسوی و از شخصیت های مورد اعتماد امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (ع) بودند مردم را راهنمایی کردند و آنان را به مسجد برده در آنجا طی خطبه ای امام هشتم را حضرت علی بن موسی الرضا (ع) معرفی کردند .

سپس با اتفاق مردم به خانه ی امام رضا (ع) رفتند و به بیعت آن امام همام مفتخر گشتند .

شخصیت حضرت احمد بن موسی (س) در این زمان موجب معرفی صحیح امام زمان حضرت امام رضا (ع) گردید که شخصیت این امام زاده بر پایه ی :

1 صداقت به دور از ریا
2 اطاعت امر امام هفتم در مسئله ی امامت
3 خشوع و فروتنی در برابر مقام امامت امام رضا (ع)
4 تبیین مسئله ی امامت در حضور جماعت شیعیان
5 تجلّی اتّحاد امامزادگان موسوی در حمایت از امام زمان
6 تصمیم عملی به موقع در جهت خروج از فتنه فرقه ها
7 الگو سازی عملی در شیعه امامیه برای شخصیت های دینی
8 فرهنگ سازی دفاع از امامت حتی تا شهادت
9 رعایت سلسله ی دینی از امت اسلام تا امامزادگان و یاران ائمه تا شخص امام زمان خویش
10 وجوب احترام ائمه از طریق حضور عملی مردم

را می توان اشاره کرد

1 صداقت به دور از ریا :

برخی برای اینکه خود را در جماعت مردم مطرح کنند صداقت خویش را با ریای شخصی می آمیزند اما سید احمد بن موسی (ع) تا پای شهادت نیز پیش رفت و جان خویش را تقدیم داشت

2 اطاعت امر امام هفتم در مسئله ی امامت :

به راستی امام را تنها امام تعیین می کند .
بنابر این سید احمد بن موسی (ع) به نزد امّ احمد (س) رفته وصیت امام هفتم را جویا می گردد 

3خشوع و فروتنی در برابر مقام امامت امام رضا (ع) :

مقام ائمه هدی (ع) به گونه ایست که : مومنین و شیعیان واقعی را به فروتنی و خشوع می کشاند
که حضرت احمد بن موسی الکاظم (ع) خود نمونه ای بارز خواهد بود

4 تبیین مسئله ی امامت در حضور جماعت شیعیان :

در حضور جمعیت مردم  و نه در انزوا بایست فرهنگ و مسئله ی  امامت تعیین گردد تا شکّ وتردید جامعه ی شیعی به یقین و درستی بیانجامد

5 تجلّی اتّحاد امامزادگان موسوی در حمایت از امام زمان :

یکی از ارکان شیعه ی حقیقی مسئله ی وجود امامزادگان در میان مردم است
و هرچه اتّحاد امامزادگان بیشتر متجلّی گردد ارکان امامت محکم تر می گردد و قدرت سیاسی شیعه چه در داخل و چه در خارج از مرزهای کشور شیعی و امّت شیعی افزون می گردد

6 تصمیم عملی به موقع در جهت خروج از فتنه فرقه ها :

در آن زمان که شیعه به فرقه های مختلف تقسیم می شد حضرت احمد بن موسی با بصیرت و نیّت پاک بسیاری از مردم را از فرقه های مختلف به سمت شیعه ی حقیقی که همان شیعه ی دوازده امامی است رهنمون ساخت و امام هشتم را امام رضا (ع) معرفی کرد

7  الگو سازی عملی در شیعه امامیه برای شخصیت های دینی :

حضرت احمد بن موسی الکاظم (ع) برای شخصیت های دینی جهان تشیع به الگویی از ولایت مداری از امام زمان خویش گشته است و درسی همیشگی به شخصیت های صاحب نفوذ دینی در جهت ولایت مداری از امامت داده است

8  فرهنگ سازی دفاع از امامت حتی تا شهادت :

دفاع از امامت زبانی و عملی است و در مواقع به خطر افتادن شیعه و مسئله ی امامت به جان فشانی و شهادت در راه امامت می انجامد تا دین اسلام اقتدار و ماندگاری خویش را حفظ کند و در جامعه ی شیعی موجب ترویج معارف و حکمت شیعی گردد

9 رعایت سلسله ی دینی از امت اسلام تا امامزادگان و یاران ائمه تا شخص امام زمان خویش :

هرگاه شخصیت های دینی از مومنین قشر مردم تا امامزادگان و اولیای الهی و اصحاب امامت دین را سلسله ای تا امامت و سپس حضرت الله دانسته است دین حقیقی و عملی در جامعه شروع به بالیدن خواهد کرد .

چنانچه شخص منوّر امام هشتم در نیشابور از طریق ایراد حدیث سلسله الذهب به این مهم اشاره کرده است .

10  وجوب احترام ائمه از طریق حضور عملی مردم :

حضور مردم برای بیعت با امامت حضوری عملی خواهد بود و هرگاه این حضور کم رنگ گردد دین از رشد و حیات عملی به عبادت صرف مبدّل خواهد شد و خداوند در قرآن مجید نیز به جامعه ی دینی توجه و تأکید داشته است

 

نتیجه :
 حضرت احمد بن موسی شاهچراغ در زمانی خطیر و حساس جامعه را از فرقه های مختلف حفظ کرده است و الگویی برای حامیان ولایت و امامت  از طریق عملی گشته است و فرهنگ امامزادگی را در جهت حمایت از امام زمان خویش انجام داده است و ایستادگی تا شهادت را در جهت شناخت و حفاظت از  نور امامت در اعصار مختلف شیعه ی دوازده امامی به یادگار گذاشته است  

 

منابع:
کتاب" بارگاه نور" تالیف : محمد حسین رستگار
کتاب " آفتاب شیراز " تالیف : محمد جواد مهری کرمانشاهی
سایت راسخون



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 08:42 ب.ظ | نظرات()

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(7)

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(12)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.



پایگاه اسلامی شیعی رشد

 

نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 11:42 ب.ظ | نظرات()

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-      پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 




نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 11:40 ب.ظ | نظرات()

 

قدس آنلاین – حسینعلی پورافضلی: در منابع روایی برای بهداشت سفره و آداب غذا خوردن بایدها و نبایدهای فراوانی ذکر شده است که نه تنها مایه سلامت بلکه برای اصلاح سبک زندگی ما الگوی درستی ارائه می دهد

در دستورات بهداشتی امام رضا (ع) آمادگی برای تناول غذا خود مرحله ای است که آثار و فواید متعددی را برای فرد به همراه دارد. از این رو در توصیه های بهداشتی آن حضرت شستن دستها پیش از غذا و بعد از غذا ، گفتن بسم الله در آغاز غذا، با دست راست غذا خوردن، با آرامش غذا خوردن، گفتن الحمد لله پس از غذا و خلال کردن ، احترام به نان و سفره از جمله اموری است که باید به آنها توجه نمود .
اولین توصیه امام رضا (ع) در این باره رعایت پاکیزگی و شست و شوی دست ها است. درباره این موضوع نقل شده است که امام رضا (ع) قبل از خوردن غذا، دست های خود را می شست، اما پس از شستن، دستش را با حوله خشک نمی کرد. آن حضرت بعد از صرف غذا، دست ها را می شست و با حوله خشک می کرد.
همچنین وضو گرفتن و ذکر نام خدا – بسم الله الرحمن الرحیم – و شکر نعمت های الهی را به جا آوردن پیش از غذا توصیه شده است. امام رضا (ع) فرمود: قبل از غذا وضو بگیرید (ظاهر و باطن خود را شست و شو دهید) تا برکت نعمت بر شما باقی بماند.

با آرامش غذا بخورید
توصیه دیگر امام رضا (ع) شروع غذا با چیزهای سبک ، رعایت اعتدال و آرامش در زمان خوردن است. آن حضرت می فرماید: غذای خود را با سبک ترین غذایی که بدنت را به اندازه عادتت و بر حسب اقامتگاه و فعالیت ها و زمانه ات تغذیه می کند، آغاز کن.(1)
امام رضا (ع) همچنین می فرماید: هر کس غذای افزون از اندازه بخورد، این غذا او را سودی نمی رساند، و هر کس به اندازه بردارد، این غذا او را تغذیه می کند و سود می رساند .آب نیز چنین است. روش پسندیده برای تو آن است که از هر یک از انواع غذا در فصل ویژه آن بهره بگیری. در حالی که هنوز مقداری میل داری از غذا دست بکش ،چرا که این کار، به خواست خداوند برای بدن سلامت آورتر، برای عقل ذکاوت بخش تر و برای خود انسان مایه سبکی افزون تر است.(2)
توصیه دیگر امام رضا (ع) با آرامش و آهستگی غذا خوردن است. اهمیت این موضوع به حدی است که طبق فرمایش امام رضا (ع) مدت زمانی که سر سفره غذا می‌مانید جزو عمر محسوب نمی‌شود.

نمک و سبزی در سفره
در حدیثی آمده است که سفره‌هایتان را با سبزی‌ها سرسبز کنید، چرا که خوردن سبزی همراه با گفتن بسم الله، شیطان را دور می‌کند. امام رضا (ع) فرمود: من از سفره ای که در آن سبزی نباشد غذا نمی خورم.
احمد ابی هارون می گوید: به حضور علی بن موسی الرضا(علیه السلام)شرف یاب شدم. حضرت دستورغذا داد. سفره گستردند و غذا آوردند ولی در سفره سبزی تازه نبود. حضرت غذا نخورد. به خادم خود فرمود: مگر نمی دانی، من از سفره ای که در آن سبزی نباشد غذا نمی خورم، برو سبزی بیاور. خادم رفت و سبزی آورد. حضرت غذا میل فرمود و من نیز غذا خوردم.(3)
یکی دیگر از ملزمات سفره از نگاه امام رضا (ع) وجود نمک بر سر سفره است. محمّد بن على همدانىنقل می کند: إنَّ رَجُلاً کانَ عِندَ الرِّضا علیه‏السلام بِخُراسانَ ، فَقُدِّمَت إلَیهِ مائِدَةٌ عَلَیها خَلٌّ ومِلحٌ ، فَافتَتَحَ علیه‏السلام بِالخَلِّ فَقالَ الرَّجُلُ : جُعِلتُ فِداکَ ! أمَرتَنا أن نَفتَتِحَ بِالمِلحِ؟ ؛ فَقالَ : هذا مِثلُ هذا - یَعنِیالخَلَّ - وإنَّ الخَلَّ یَشُدُّ الذِّهنَ ، ویَزیدُ فِی العَقلِ ؛ مردى در خراسان، نزد امام رضا علیه السلام بود. در این هنگام ، نزد ایشان سفره‏اى گستردند که در آن، سرکه و نمک بود. امام علیه السلام با سرکه آغاز کرد. آن مرد گفت: فدایت شوم! به ما فرموده‏اى که با نمک، آغاز کنیم. فرمود: «این ، همانند آن (یعنى نمک) است. سرکه، ذهن را استحکام مى‏بخشد و عقل را افزون مى‏کند(4).

نان برکت سفره
امام رضا (ع ) توصیه هایی درباره نحوه مصرف نان دارند. آن حضرت می فرماید: لقمه های نان را کوچک کنید که با هر لقمه ای برکتی است و نان را با دست پاره کنید نه با کارد و نیز فرمودند : هر که در خانه طعامی بخورد و از آن طعام جیزی بیفتد ، آن را بردارد و بخورد والا اگر در صحرا باشد برای پرندگان و حیوانات بگذارد .
همچنین سفارشات اسلام درمورد تغذیه سالم و ورزش و نیز ارتباط دائم با خداوند ،‌ همگی در راستای بهره مندی از سلامتی جسمی و روحی است . نان ، غذای اصلی بیشتر مردم دنیاست . مسلمانان ، نان را برکت سفره می دانند و حرمت خاصی برای آن قائلند. فضل بن یونس می گوید: ابو الحسن(ع) نزد من صبحانه خورد. در این هنگام کاسه ای آوردند که زیر آن نان بود، فرمود: «اَکْرِمُوا الْخُبْزَ اَنْ یَکُونَ تَحْتَها وَقالَ لِی مُرِ الْغُلامَ اَنْ یُخْرِجَ الرَّغِیفَ مِنْ تَحْتِ الْقَصْعَةِ؛ نان را گرامی تر از آن دارید که زیر کاسه باشد و به من فرمود: به غلام بگو تکه نان را از زیر کاسه در آورد.»(5)

چند توصیه معنوی
یکی از توصیه های امام رضا(ع) شرکت دادن بقیه در سفره غذا است. آن حضرت در باره ویژگی افراد بخشنده فرمود: سخی و صاحب همت از طعام مردم می خورد تا مردم از طعام او بخورند و بخیل غذای مردم را نمی خورد تا از طعام او نخورند.
معمر بن خلاد نقل می کند: کان اذا اکل اتی بصحفه فتوضع بقرب مائدته فیعمد الی اطیب الطعام مما یوتی به، فیاخذ من کل شیی شیئاً فیضع فی تلک الصحفه ثم یامر بها للمساکین؛ معمر بن خلاد می گوید: هنگامی که امام رضا (علیه السلام) غذا می خورد سینی می آوردند و نزدیک سفره می گذاشتند. ایشان به بهترین غذایی که برایش می آوردند می نگریست و از هر غذا مقداری را بر می داشت و در آن سینی می نهاد. سپس دستور می داد آن سینی غذا را برای بینوایان ببرند.(6)
یاسر، خادم امام (علیه السلام) هم نقل می کند: روزی که امام رضا (علیه السلام) مسموم شده بود، پس از این که نماز ظهر را گذارد، به من گفت: ای یاسر، مردم (اهل خانه و کارکنان و خدمتگزاران) چیزی خورده اند؟ گفتم: آقای من! چه کسی می تواند غذا بخورد در حالی که شما در چنین حالی هستید؟ در این هنگام امام راست نشست، سپس فرمود: سفره را بیاورید. سپس همگان را بر سر سفره خواند و کسی را فرو گذار نکرد و یکایک را مورد محبت و مهر خویش قرار داد. هنگامی که همه غذا خوردند، امام بیهوش افتاد.(7)

پانوشتها:
1. طب الرضا ،ص 15
2. طب الرضا ،ص 14
3. مکارم الأخلاق،ص90
4. الکافی ، ج 6 ، ص329 ، حدیث 4
5. وسائل الشیعه، ج 24، ص 390
6. اصول کافی ج4 ص52 ؛ مسند الامام الرضا (علیه السلام) ج1 ص 39
7. عیون اخبارالرضا علیه السلام؛ ج2، ص241
 




نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 11:32 ب.ظ | نظرات()


نظریه پردازان اروپایی جمعیت را عامل مهمی در تعیین موازنات سیاسی و فرهنگی دانسته و از افزایش جمعیت مسلمانان به عنوان تهدید یاد می کنند و برای نابودی اسلام از طریق تضعیف جمعیت نقشه ها کشیده اند. (1)
مسالۀ تحدید نسل و موضوعات مربوط به جمعیت در منابع فقهی هم به نوعی مطرح شده است. علامه حلی در کتاب نکاح، عزل یا همان پیشگیری را با این استدلال که موجب تقلیل نسل می شود در حالی که پیامبر اکرم به آن تشویق کرده مکروه شمرده است. (2) 
محقق کَرَکی هم اصل نکاح را به علت این که موجب تکثیر نسل و بقای نسل انسان است و می تواند موجب تولد فرزند صالح شود مستحب دانسته است(3)
فیض کاشانی در مفاتیح الشرایع و بحرانی در حدایق کثرت نسل را به عنوان هدفی دینی دانسته اند که اگر ازدواج با این هدف انجام شود عبادت خواهد بود و در وسایل الشیعه هم بابی با عنوان: « بَابُ اسْتِحْبَابِ الِاسْتِیلَادِ وَ تَکْثِیرِ الْأَوْلَادِ» گشوده شده و روایاتی در آن قرار گرفته است.(4)
در میان دانشمندا ن معاصر هم علامه طباطبایی ره تکثیر نسل مسلمانان برای زدودن بنای شرک و فساد توسط آنان را از مهم ترین مقاصد شریعت ذکر کرده و فرموده است: « و من جهة أخرى من أهم المقاصد عند شارع الإسلام تکثر نسل المسلمین و عمارة الأرض بید مجتمع مسلم عمارة صالحة ترفع الشرک و الفساد.»(5)
آیت الله مکارم می گوید:« از نظر اصولى ظاهر روایات در میان شیعه و سنّى این است که افزایش جمعیّت مسلمین مطلوب است، به مقتضاى‌ «تناکحوا تناسلوا فإنّى أباهی بکم الأمم یوم القیامة و لو بالسقط» و امثال آن دلیل روشنى است که افزایش نفوس مطلوب شارع است.»(6)
امام رضا علیه السلام هم در همین راستا فرزندآوری را لازمه تداوم زندگی می داند و می فرماید: آن کسی که از خود فرزندی به جا نگدارد مثل این است که هرگز میان مردم نزیسته است اما آن کسی که از خود فرزندی به یادگار نهد گویی نمرده ودر میان مردم زنده است.
امام رضا علیه السلام همچنین فرزند را موهبتی از طرف خداوند دانسته و می فرماید: فرزند آدمی هدیه ای است برای او.
امام رضا علیه السلام ضمن نکوهش تجرد و تشویق به ازدواج فرمود: زنی نزد امام باقر (ع) رسید و گفت( می خواهم برای رسیدن به فضل و کمال هرگز ازدواج نکنم .) حضرت فرمود :« این کار را نکن اگر خودداری از ازدواج ، فضیلت و کمالی در بر داشت – فاطمه (ع) به درک این فضیلت از تو شایسته تر بود ,در حالی که هیچ کس در فضیلت و کمال بر اوپیشی ندارد .»
امام رضا علیه السلام همچنین فرمود: مردی نزد امام باقر(ع) رسید، حضرت فرمود: ازدواج کرده ای ؟ مرد گفت: نه . حضرت فرمود: دنیا وهرآنچه در آن است را دوست ندارم اگر شبی بی همسر به سر کنم. دو رکعت نمازی که فرد متأهل می گذارد برتر از عمل مجردی است که شب زنده داری کند وروزها روزه دار باشد. 
امام رضا علیه السلام در بیانی دیگر ازدواج به موقع را توصیه کرده ، می فرماید: دختران همانند میوه ی درخت می باشند. هرگاه میوه ی درخت رسید، چاره ای جز چیدن آن نیست واگر چیده نشود، تابش خورشید آن را تباه می سازد و وزش باد مزه آن را ازبین می برد.(7)
از طرفی دیگر تأمین معاش و فراهم نمودن امکانات زندگی برای اهل خانه ضمن اینکه می تواند در ایجاد آرامش و افزایش صمیمیت دخالت مهمی داشته باشد خود آثار اخروی فراوانی برای فرد متأهل دارد. امام علی بن موسی الرضا(ع) فرموده اند: «من اصْبَحَ مُعافی فی بَدَنه مخلّی فی سربه و عندهُ قُوُت یومه فکانّما خیّرتْ له الدنیا؛ هر کس صبح کند در حالی که تنش سالم و خاطرش آسوده و معاشش تأمین باشد از مواهب یک زندگی مطلوب و آرام برخوردار است.» و تلاش در جهت فراهم آوردن تسهیلات برای خانواده آنقدر مهم است که امام علیه السلام فرمود:کسی که در پی بدست آوردن درآمدی برای تأمین معاش عائله اش باشد بهتر از مجاهدان در راه خداست.
از امام رضا (ع) همچنین احادیث زیادی در باب ترغیب به امر ازدواج وارد شده است. امام در این زمینه فرمود: 
هنگامی که ازدواج می‌کنی، بکوش مقدار مهریه از مهرالسنه بیشتر نگردد که رسول خدا(ص) با این مقدار مهریه ازدواج کرد. (8)
و در بیانی دیگر ضمن تأکید بر اینکه برگزاری مراسم و غذا دادن به دیگران از سنّت‌های اسلامی به هنگام ازدواج است می فرماید: سنّت و آیین اسلام چنین است که مراسم ازدواج، شبانه انجام گیرد؛ زیرا خداوند، شب را عامل آرامش قرار داده است و زن نیز مایه‌ی آرامش است. (9)

پانوشتها:
1. کتاب خاطرات سیاسى و تاریخى مستر همفر، ص160 
2. تذکره ، چاپ قدیم ص576 
3. جامع المقاصد12/9
4. وسایل الشیعه ، ج 21 ص355 
5. المیزان؛ ج4 ص189 
6. کتاب النکاح ج5 ص61 
7. امام رضا(ع),منتخب میزان الحکمه,ح2785
8. بحارالانوار 103/350 
9. تحف العقول/523 و فروع کافی5/366

منبع: قدس آنلاین



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 10:36 ب.ظ | نظرات()

محور اصلی استواری خانواده ها پس از زیربناهای اصولی و اعتقادی، تأمین معیشت و رفاه اقتصادی است که بستر مناسب آسایش و رشد تعالی جسمی و روحی و مادی و معنوی را فراهم می سازد.

 اشتغال در اندیشه الهی امام رضا(ع) به عنوان ضرورتی تکوینی و تکلیفی تشریعی مطرح شده است.

از این رو کار برای انسان در گام نخست مثل همه ضرورتهای زیستی، ضرورتی طبیعی دارد، که در صورت عدم توجه به ضرورت آن، انسان دچار آسیبهای جدی جسمی و روانی می گردد لذا کار به لحاظ قانونمندیهای طبیعی حاکم  بر وجود انسان و رابطه آنها با قوای روانی و جسمی او یک نیاز ضروری است از طرف دیگر بیکاری موجب سستی و ناتوانی جسمی و افسردگی و روان نژندی می گردد.

در حدیثی از امام رضا(ع) ضرورت کار در نظام تکوین روشن گشته است طبق این حدیث از نظر قانون طبیعت، کار وسیله ای است برای فعلیت یافتن آثار پدیده های طبیعی و آماده سازی آنها برای بهره برداری انسان. این یک بعد ضرورت کار است.

دیگر اینکه کار در ارتباط با قوانین حاکم بر وجود انسان، ابزاری برای بودن و به فعلیت رسیدن نیروهای انسان از بعد عقلی و جسمی و شکوفایی استعدادهای فطری شخصیت اوست.

امام رضا(ع) مردم را به اشتغال و کار تشویق می کنند و به ضرورت آن در روایتی اشاره می کنند.

بعد دیگر ضرورت اشتغال، تأمین نیازهای خانواده در تعالیم دینی است، در این زمینه نیز تعالیمی حیاتی از امام رضا(ع) رسیده است. ابوالقاسم فارسی می گوید از امام رضا(ع) پرسیدم این فرموده خداوند که می گوید: زنان را با شیوه های انسانی نگهداری کنید، چیست؟

امام(ع) پاسخ دادند: امساک به معروف، نگهداری انسانی در امنیت که از هرگونه آزار رسانی، خشونت و بد اخلاقی، نسبت به زنان خودداری شود و دیگر اینکه هزینه زندگی آن را تأمین کنید بنابراین برآوردن نیازهای خانواده وظیفه اسلامی هر فرد است. بنابراین، خانواده به عنوان جامعه کوچک و هسته اصلی جامعه سازیهای بزرگ، باید بستری مناسب برای انسان سازی و انسان پروری باشد و این امر با تأمین نیازهای لازم و ضروری و نیازهای رفاهی افراد خانواده تأمین می شود بزرگترین ارزش کار مرد به عنوان مسؤول تأمین هزینه خانواده در همین موضوع نهفته است.

تأمین امنیت روانی، شخصیت اجتماعی و رفاه اقتصادی خانواده در پرتو همین فرمایش امام(ع) و توصیه ایشان به اشتغال است.

از آثار دیگر کار ، ایجاد زمینه رشد و تکامل و سعادت خانواده، از بین بردن ریشه فقر، بی نیازی، از سؤال، رشد کیان اجتماعی و نابودسازی خود کم بینی در خانواده ها، است که از تعالیم حضرت رضا(ع) استنباط می شود.

در روایات وارده از حضرت رضا(ع) فقر عامل مرگ و نابودی انسانها نامیده شده است.

امام رضا(ع) در جواب نامه ای به پرسشهای یکی از شاگردانش به نام محمدبن سنان چنین می فرمایند:

«... هرگاه شخصی مال یتیم را بخورد، به کشتن او کمک کرده است ... »

این حدیث گرچه درباره یتیم و خوردن مال اوست لیکن به علتها و حکمتهایی در آن اشاره شده که از آن قانونی عام و کلی به دست می آید که بیانگر جهت گیری کلی در مبارزه با فقر و جایگاه بسیار ناهنجار فقر می باشد. لذا متن حدیث بیانگر این نکته است که اگر کسی مال یتیمی را از دست او خارج سازد و او را تهیدست نماید چنان است که او را کشته است. و این همان تعریف عامی است که حضرت رضا(ع) در طی این روایت از فقر آورده اند.

 امام رضا(ع) پدیده شوم فقر را از ناهنجارترین دردها در زندگی انسان می شمارد و عوارض ویرانگر مادی و معنوی آن را تبیین می نمایند.

فقر و تهیدستی سرانجام هر انسانی را به نیستی و نابودی می کشاند. همه جریانها و سیاستهایی که زمینه فقر افراد و گروهها و اجتماعات و خانواده ها را فراهم می سازند در این نابودی دخیل هستند. فقر از دیدگاه امام رضا(ع) تأثیری ژرف بر هستی و کیان افراد و خانواده ها دارد که انکار ناپذیر است. از آثار بسیار آشکار فقر، سلب شخصیت و عقده حقارت و خود کم بینی است که طبقه بینوایان را فرا می گیرد. حضرت رضا(ع) در این باره می گوید:

هرگاه دنیا(مال و ثروت) به انسانی روی آورد نیکیهای دیگران را به او می دهد و هرگاه به کسی پشت کند نیکیهای خودش را نیز از او می گیرد.

روشن است که زیربنا و رکن اصلی کیان و هستی آدمی شخصیت اوست و بازده زندگی هر انسان و کمیت و کیفیت آن به شخصیت او بستگی دارد.

معمولاً انسانهای تحقیر شده- به هر دلیلی- نمی توانند خاستگاه حرکت و کارهای مهم اجتماعی باشند و افراد با شخصیت، مبدأ حرکتهای مهم و ارزنده و پشتوانه حرکت و تلاشهای انسانهای دیگرند.

شخصیت هرکس در درجه نخست به ارزیابی خود او از شخصیت خویش مربوط است انسان درباره خود هرگونه بیندیشد، همانگونه است و تا همان پایه می تواند رشد کند و در جامعه اثری ارزشمند داشته باشد. طبق احادیث رضوی حیات انسان به حیات شخصیت او بستگی دارد و مرگ او در مرگ و سلب شخصیت او نهفته است.

امام سجاد(ع) در دعای بیستم صحیفه سجادیه می فرماید: خداوندا آبروی مرا با گشادگی و رفاه در امور زندگی نگاه دار و با سختی و تنگدستی حیثیت و شخصیت مرا پایمال مگردان.

بنابراین سخن امام رضا(ع)، بر همین اساس است که انسان نیازمند هرچند دارای استعدادها و ارزشهای والای انسانی اند اما به دلیل فقر زمینه تعالی و رشد آنها فراهم نشده و شخصیت اجتماعی آنها تعالی نمی یابد.

امام علی(ع) در این رابطه می فرمایند: تهیدست کوچک شمرده می شود، سخن او را نمی شنوند و منزلت او را نمی شناسند.

آنچه بیان شد تأثیر فقر در ابعاد فردی شخص بود. از دیدگاه امام رضا(ع) فقر کلید مشکلات اجتماعی نیز می باشد.

حضرت در این باره فرموده اند : فقر کلید بدبختی و بیچارگی است.

بررسی مشکلات اجتماعی و سبب جویی و علت شناسی نابسامانیها، روشن می سازد که فقر اساس مشکلات و نابسامانیها است چرا که جغرافیای حیات انسان در این دنیا، جغرافیای اقتصادی است و ماهیت حیات انسان با نیازهای او پیوندی ناگسستنی دارد.

 فقر دارای علل و زمینه ها و خاستگاههای گوناگونی است. در بعد فردی بیکاری و سهل انگاری از عوامل فقر است. حضرت رضا(ع) برای رفع این معضل ازخانواده ها همه را دعوت به کار و کوشش در تأمین نیازهای خانواده نموده اند.

و در بعد اجتماعی ظلم و ستم، از علل فقر شمرده شده است، حضرت ثامن الحجج(ع) برای رسیدن جامعه به عدالت اجتماعی، تعیین حق برای افراد را توصیه نموده اند که در این صورت طبق تعالیم رضوی، فاصله طبقاتی در جامعه از بین خواهد رفت و خانواده ها در فاصله کمتری به لحاظ اقتصادی در جامعه در کنار هم خواهند بود.

از جمله مسایلی که امام رضا(ع) در این زمینه به آن توصیه نموده اند، استفاده بهینه از کالاها و سرمایه هاست و هرگونه استفاده نادرست و هدر دادن سرمایه از نظر ایشان محکوم است.

رعایت این سفارش امام رضا(ع) باعث رفع بسیاری از کمبودها در سطح خانواده ها و جامعه می شود امام رضا(ع) در این باره می فرمایند: بیگمان خداوند گفتار بیهوده و تباه سازی اموال و زیاد درخواست کردن را دشمن می دارد.

ارزش حیاتی تعالی رضوی با توجه به اهمیت سرمایه گذاری و عدم تباه ساختن اموال روشن می گردد از مسایل دیگری که در تعالیم حضرت رضا(ع) به آن تأکید شده است ضرورت تخصص و مهارتهای فنی و علمی برای رشد اقتصادی و رفع فقر است این امر را حضرت طبق انتقاد نامه ای به مأمون عباسی بیان کردند.

 در راستای بالا بردن سطح زندگی، امام رضا(ع)، تأمین سالیانه را لازم می دانند.

درکلام حضرت رضا(ع)، به این موضوع اشاره شده است که انسان هنگامی که هزینه یک سال خود را ذخیره کند، آسایش خاطر دارد و همین آسایش و آرامش انسان زمینه اصلی رشد اندیشه و شکوفایی استعدادهای او را فراهم می سازد و رشد استعدادها باعث ترقی جامعه و سازندگی و استقلال و آزادگی افراد جامعه می شود. انسان های آزاده، آزاد می اندیشند و مصالح جامعه را در نظر می گیرند.

 اگر دستورات حضرت رضا(ع)، در کلیه شؤون زندگی افراد مورد توجه قرار گیرد برای هر انسانی در هر عصری مفید و ارزنده خواهد بود. تعالیم حضرت در زمینه مسایل اقتصادی نیز در همین مقوله قرار دارد. اگر بشر امروزی به معیارهای اقتصادی امام رضا(ع)، توجه کند کلیه عقب ماندگی ها و فقرها- فقر فرهنگی و فقر اقتصادی- از خانواده ها و جامعه رخت بر می بندد.

زمینه پویایی افراد جامعه، استقلال و آزادمنشی در افراد بوجود آمده و انسان را از هرگونه بندگی و بردگی نجات خواهد داد و این بهترین دستاورد تعالیم حضرت برای بشر امروزی است.



وبلاگ غریب طوس



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 10:27 ب.ظ | نظرات()

بیشترین و معتبرترین منابع متقدم و متاخر که به شرح حال و زندگانی احمد بن موسی(علیهما السلام) پرداخته اند، آشکار شدن مدفن احمد بن موسی(علیهما السلام) را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر بین سال های (658-623) می دانند.

شیراز نامه زرکوب شیرازی(تالیف به سال 764 ه.ق) از قدیمی ترین ماخذهایی است که پیدایش قبر احمد بن موسی(علیهما السلام) را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر ثبت کرده است، وی می نویسد:

قبر امامزاده معصوم، امیر احمد بن موسی(علیهما السلام) در میان شهر، قریب مسجد نو افتاده، امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر که از خاصگان و مقربان اتابک بن ابوبکر سعد بن زنگی بن مودود بوده، عمارتی در خاطر داشت و در آن جایگاه قبری یافته اند، مکشوف گشته،‌ شخص مبارک او همچنان در حال اعتدال، تغییر و تبدیل در وی تاثیر نکرده،‌ خاتمی که در انگشت مبارکش بود، احتیاط فرمودند، منقّش بوده به نام احمد بن موسی، ائمه و افاضل و عقلا و اعیان شیراز جمع گشته اند و تحقیق کرده، صورت در حضرت اتابک معروض داشته اند. اتابک ابوبکر، مشهدی بر آن جا ساخته و عمارتی فرموده که به مرور زمان اشتهار یافته است و خلق شیراز بعد از آن که به کرات و صرّات در حالت فروماندگی و حیرت،‌ التجا بدان جناب کرده اند و استمداد نموده اند و مقاصد و مطالب ایشان محصل آمده،‌ بدین منوال آن مشهد مبارک اشتهار یافته.

معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی که دو سال بعد از درگذشت زرکوب، یعنی در سال 791 ه.ق به کتاب خود، شد الازار فی حط الاوزار عن زوّار المزار، پرداخت و فرزندش عیسی بن جنید، آن را از زبان عربی به فارسی به نام هزار مزار ترجمه کرده است و بر آنچه که زرکوب در شیرازنامه آورده است، تاکید دارند. مولف شد الازار ضمن شرح مختصری از نسب،‌ فضایل و شهادت احمد بن موسی(علیهما السلام)، کشف مرقد آن حضرت را در عهد امیر مقرّب الدین مسعود بن بدر ذکر می کند.

بنا به گفته جنید شیرازی، هیچ کس از محل شهادت احمد بن موسی(علیهما السلام) آگاه نبود تا زمان مقرّب الدین مسعود بن بدر که وی قبر آن حضرت را یافت و بر آن گنبدی ساخت. درباره ی اینکه چگونه مشهد احمد بن موسی(علیهما السلام) کشف شده، جنید هیچ گونه آگاهی نمی دهد.

وی در توصیف جسد مبارک آن حضرت می افزاید، هنگامی که حضرت را رویت کردند، رنگ مبارک وی برنگشته و هیچ تغییری در بدن آن حضرت دیده نشده و کفن وی همچنان تازه مانده و از روی انگشتری وی که عبارت «العزّة‌ لله احمد بن موسی» بر آن نقش بود، وی را شناختند.

علاوه بر این چند ماخذ، که از نزدیک ترین منابع تاریخ محلی عصر اتابکان است، منابع دیگری نیز در دست است که آشکار شدن مشهد احمد بن موسی(علیهما السلام) را به عصر امیر مقرّب الدین نسبت می دهند.


پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس احمدی و محمدی (علیهما السلام )



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 12:38 ق.ظ | نظرات()

کتاب «سبک زندگی؛ منشور زندگی در منظر امام رضا(ع)» که توسط محمدباقر پورامینی تالیف یافته و از سوی انتشارات قدس رضوی منتشر شده است، در عین ایجاز و اختصار و کم بودن صفحات آن، حاوی نکاتی بدیع و موضوعاتی خواندنی درباره سیره حضرت امام رضا علیه السلام در عرصه های مختلف زندگی است. نویسنده بر همین اساس کتاب را در چهارفصل تالیف کرده که سه فصل آن عبارت است از: «ارتباط با خدا»، «ارتباط با خود» و «ارتباط با خلق». برای آشنایی اجمالی با محتوای این کتاب ارزشمند گزیده هایی از این سه فصل در پی می آید که البته برای رعایت اختصار، از ذکر منابع و مستندات موجود در کتاب خودداری کرده ایم.

«ارتباط با خدا»، پارسایی و بندگی

در حالات معنوی امام رضا(ع) چنین بیان شده است که ایشان کم خواب بودند و بسیار روزه می گرفتند و روزه داشتن سه روز در هر ماه را هرگز ترک نمی کردند و می فرمودند: «هرکسی سه روز از هر ماه را روزه بگیرد، مثل این است که همه عمرش را روزه گرفته باشد.» آن حضرت وقتی پیراهن خود را به دعبل هدیه دادند، فرمودند: احتفظ بهذا القمیص فقد صلیتُ فیه الف لیلة کل لیلة الف رکعة و ختمت فیه القرآن الف ختمة؛ (دعبل! این پیراهن را قدر بدان و خوب محافظت کن! که من در آن هزار شب و هر شبی هزار رکعت نماز خوانده ام و در آن هزار ختم قرآن به جای آورده ام.) رجاء بن ابوضحاک که مامون وی را برای آوردن امام رضا(ع) ماموریت داده بود، در بخشی از گزارش خود به مامون می گوید: «من پیوسته از مدینه تا مرو با ایشان بودم. به خدا قسم، کسی را با تقواتر از او در برابر خدا ندیدم و کسی را ندیدم که بیشتر از او در تمام اوقاتش ذکر خدا گوید و ندیدم کسی را که خداترس تر و پارساتر از او باشد.» امام (ع) نام و یاد خدا را در همه حال جاری می ساختند و این فرهنگ را به یاران خود منتقل می کردند. هرگاه می خواستند یادداشتی برای نیازمندی هایشان بنویسند،چنین می نوشتند: «بسم ا... الرحمن الرحیم. ان شاء ا... به یاد خواهم آورد.» و سپس هرچه می خواستند یادداشت می کردند.

آداب نماز

امام رضا(ع) نماز را وسیله نزدیکی هر انسان پارسا به خداوند می شمردند و می فرمودند: «الصّلاة قربان کل تقیّ.» امام رضا(ع) درباره آداب نماز نیز چنین می فرمودند: «اگر برای نماز ایستادی، تلاش کن با حالت کسالت و خواب آلودگی و سستی و تنبلی نباشد. بلکه با آرامش و وقار نماز را به جای آور و بر تو باد که درنماز خاشع و خاضع باشی و برای خدا تواضع کنی و خشوع و خوف را بر خود هموار سازی. در آن حال که بین بیم و امید ایستاده ای و پیوسته با طمأنینه و نگران هستی، همانند بنده گریخته و گنهکار که در محضر مولایش ایستاده، در پیشگاه خدای عالمیان بایست. پاهای خود را کنار هم بگذار و قامت را راست نگه دار و به راست و چپ توجه نکن! و چنان باش که گویی خدا را می بینی که اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند.»

حکمت نماز

امام رضا(ع) در پاسخ نامه ای که از فلسفه و علل تشریع نماز پرسیده بود، چنین فرمودند: علت تشریع نماز این است که بنده به ربوبیت پروردگار توجه و اقرار کند و مبارزه با شرک و قیام در پیشگاه پروردگار، در نهایت فروتنی و اعتراف به گناهان و تقاضای بخشش از معاصی گذشته و نهادن پیشانی بر زمین، همه روزه انجام پذیرد. نیز هدف این است که انسان همواره هوشیار و متذکر شود، گرد و غبار فراموشکاری بر دل او ننشیند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد و نیز طالب وعلاقه مند افزونی در مواهب دین و دنیا شود. همین توجه او به خداوند متعال و قیام در برابر او، انسان را از معاصی باز می دارد و از انواع فساد جلوگیری می کند. امام رضا(ع) درباره سایر دستاوردهای نماز فرمودند: «نماز و مداومت یاد خدا در شب و روز سبب می شود که انسان مولا و مدبر و خالق خود را فراموش نکند و روح سرکش و طغیانگری در برابر خدا بر او غالب نیاید.»

«ارتباط با خود»، ساده زیستی

سادگی و بی تکلفی در زندگی امام (ع) جاری بود. آن حضرت کم خوراک بودند و غذای سبک می خوردند. در خانه جامه ای ساده و غالبا پیراهنی از پارچه های خشن بر تن می کردند و فقط در مجالس عمومی و در میان مردم جبه ای لطیف بر رویش می پوشیدند. معمربن خلاد گوید: از حضرت رضا (ع) شنیدم که می فرمودند: «به خداوند سوگند، اگر خلافت امت در دستم قرار گیرد، طعام های ناگوار و لباس های درشت خواهم خورد و خواهم پوشید و خود را بعد از راحتی، به سختی و زحمت خواهم افکند.» حضرت رسول (ص) در وصیت های خود به ابوذر فرمودند: «ای ابوذر، من لباس های درشت و خشن می پوشم و روی زمین می نشینم و انگشت های خود را پاک می کنم و بر الاغ بدون زین سوار می شوم و دیگری را هم دنبال خود سوار می کنم. هرکس از روش من دوری گزیند، از من نیست. ای ابوذر، اکنون لباس های خشن در برکن تا تکبر و نخوت بر تو مسلط نشود.» ابن عباد می گوید: «امام (ع) تابستان ها روی حصیری می نشستند و زمستان ها بر گلیمی استراحت می نمودند و تنها برای برخی نشست های جمعی، خویشتن را در مواقعی می آراستند.» گاه به هنگام آراستگی و پوشش، به ایشان اعتراض می کردند و ایراد می گرفتند. ایشان در پاسخ می فرمودند: «یوسف بن یعقوب، پیغمبر و فرزند پیغمبر بود. پارچه های دیبا می پوشید و در مجالس آل فرعون می نشست و این لباس ها و معاشرت ها او را از مقامش فرود نیاورد.» امام (ع) ضمن نفی زهد فروشی و پشمینه پوشی صوفیان همه را به ساده زیستی توصیه می کردند و یاران خود را به توصیه پیش گفته حضرت رسول (ص) به ابوذر یادآوری می کردند.

«ارتباط با خلق»، معاشرت کریمانه

نوع برخورد و معاشرت پسندیده امام(ع) به گونه ای بود که بدون استثنا، در دل های مردم نفوذ فراوان داشتند. همواره متبسم و خوش رو بودند و می فرمودند: «عیسی(ع) می گریست و می خندید؛ ولیکن یحیی(ع) می گریست و نمی خندید. سیره عیسی(ع) نیکوتر است.» امام(ع) در معاشرت نیکو، سرآمد و مثال زدنی بودند. ابراهیم بن عباس می گفت: «امام رضا(ع) با سخن هرگز به هیچ کس جفا نکرد و کلام کسی را نبرید تا مگر شخص از گفتن باز ایستد. حاجتی را که می توانست برآورده سازد، رد نمی کرد. پاهایش را دراز نمی کرد و هرگز روبه روی کسی که نشسته بود، تکیه نمی داد و هیچ کس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمی داد. هرگز آب دهان بر زمین نمی افکند و در خنده اش قهقهه نمی زد؛ بلکه تبسم می نمود.» مردم به راحتی به حضور امام(ع) می رسیدند و خواست و سوال خویش را طرح می کردند؛ زیرا حضرت بعد از این که از نماز و سجده خود فارغ می شدند، جلوس می کردند، مردم در خدمتشان حاضر می شدند و احتیاجات خود را عرضه می داشتند. امام(ع) با مردم بسیار نرم و آرام سخن می گفتند و درباره کسی سخن ناروا بر زبان نمی راندند. هر کس با ایشان صحبت می کرد، آن حضرت به سخنان او گوش می دادند و تا مطلب او تمام نمی شد، سخن او را قطع نمی کردند. این سفارش را به یاران خود می فرمودند: «هر گاه با مردی حضوری خواستی سخن بگویی، او را با کنیه مخاطب قرار بده و هر گاه خواستی از کسی که غایب است، سخن بگویی، او را با نامش عنوان کن.» امام رضا(ع) با زیردستان و خادمان خود با مهربانی و ملایمت رفتار می کردند. هنگامی که تنها می شدند، همه آنان را از بزرگ و کوچک جمع می کردند و با آنان سخن می گفتند. ایشان به آنان انس می گرفتند و آنان با ایشان. در تنهایی، هنگامی که برای امام(ع) غذا می آوردند، آن حضرت خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره شان می نشاندند و با آن ها غذا می خوردند. مردی از اهالی بلخ می گفت: در سفر خراسان با امام رضا(ع) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام(ع) همه خدمتگزاران و غلامان حتی سیاهان را بر آن سفره نشاندند تا همراه ایشان غذا بخورند. به امام(ع) عرض کردم: «فدایتان شوم. بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند.» فرمود: «ساکت باش. پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اَعمال است.» حضرت به آمد و شد مومنان با یکدیگر، تأکید داشتند و می فرمودند: «سخی از غذای مردم می خورد تا مردم هم در سر سفره او حاضر شوند و از غذاهای او بخورند؛ اما بخیل برای این که مردم از طعام او نخورند، از خوردن طعام دیگران خودداری می کند.» ایشان مهمان را دوست می داشتند و بر اکرام او پای می فشردند. شبی امام(ع) مهمان داشتند. در میان صحبت، چراغ نقصی پیدا کرد. مهمان امام(ع) دست پیش آورد تا چراغ را درست کند. امام(ع) نگذاشتند و خود این کار را انجام دادند و فرمودند: «ما گروهی هستیم که مهمانان خود را به کار نمی گیریم.» تواضع و فروتنی امام(ع) مثال زدنی بود. روزی شخصی که امام را نمی شناخت، در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد. امام(ع) پذیرفتند و مشغول شدند. دیگران امام(ع) را بدان شخص معرفی کردند و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت؛ ولی امام بی توجه به عذرخواهی همچنان او را کیسه می کشیدند و او را دلداری می دادند که طوری نشده است. امام(ع) در کنار تأکید بر معاشرت کریمانه با مردم، درباره معاشرت با اشرار هشدار می دادند و می فرمودند: «هر گاه شنیدی مردی حق را انکار می کند یا تکذیب می نماید یا اهل حق را دشنام می دهد، از نزد او برخیز و با او مجالست مکن.»

احسان و دست گیری

انفاق و دست گیری ضلعی مهم از رابطه فرد با جامعه است. انسان باید در برابر روزی هایی که خداوند به وی عطا کرده است، انفاق کند. هر کس از حضرت رضا(ع) درخواستی داشت، ایشان در صورتی که قدرت و توانایی داشتند، خواسته او را انجام می دادند. امام احسان فراوانی داشتند و به تنگ دستان در نهان صدقه می دادند و بیشتر، این کار را در شب های تاریک به انجام می رساندند تا احسان ایشان، شرمندگی نیازمند را در پی نداشته باشد. روزی غریبی به محضر امام(ع) رسید. سلام کرد و گفت: «من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته ام و خرجیِ راه تمام کرده ام. اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آن جا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد؛ زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام.» امام(ع) برخاستند و به اتاقی دیگر رفتند. دویست دینار آوردند و از بالای در، دست خویش را فراز آوردند. آن شخص را خواندند و فرمودند: «این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و به آن تبرک بجوی. لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه بدهی...» آن شخص دینارها را گرفت و رفت. امام(ع) از آن اتاق به جای اول بازگشتند. از ایشان پرسیدند: «چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟» فرمودند: «خواستم وی صورت مرا نبیند و من هم ذلت سوال را در چهره او مشاهده نکنم. آیا نشنیده اید که حضرت رسول(ع) فرمود: کسی که نیکی را بپوشاند مانند این است که هفتاد عمل نیک انجام داده است و کسی که بدی ها را علنی انجام دهد، رسوا می شود و کسی که اَعمال بد را پنهانی انجام دهد، خداوند آن اَعمال زشت را خواهد بخشید.» احسان حضرت رضا(ع) مرزی نداشت و ایشان حتی پیش از شروع به غذا خوردن نیز سهم مساکین را جدا می کردند. روایت است که هر گاه سر سفره غذا می نشستند، ظرفی پیش آن جناب می گذاشتند. حضرت قبل از این که شروع به میل کردن غذا بفرمایند، از غذاهای گوناگونی که در سفره حاضر بود، از هر کدام مقداری برمی داشتند و در آن ظرف مخصوص می گذاشتند و سپس دستور می دادند آن غذا را به فقرا بدهند. حضرت رضا(ع) در این هنگام، آیه شریفه «فَلا اقتَحَمَ العَقَبَة» را قرائت می کردند و می فرمودند: «خداوند متعال می دانست همه بندگانش قدرت ندارند برده بخرند و آزاد کنند، از این رو اطعام مساکین را مانند آزاد کردن بردگان تلقی کرده و از این طریق بندگانش را به طرف بهشت راهنمایی کرده است.» حضرت رضا(ع) در واکنش به سخن فضل بن سهل که امام را برای انفاق همه مال خود ملامت می کرد، چنین فرمودند: لاتعدن مغرما ما اتبعت به اجرا و مکرما؛ (چیزی را که پاداش و کرامت بدان تعلق می گیرد، ضرر محسوب مکن.)



روزنامه خراسان



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 04:02 ب.ظ | نظرات()

حوزه: راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصیت پدر باید جستجو كرد و نه در نبود همسر متناسب و هم كفو، علت آن، وجود اختناق شدید هارونی و مأمونی بود كه باعث شد احدی جرات نكند به راحتی به خانه موسی بن جعفر و بعد از او فرزندش رفت و آمد داشته باشد.

حضرت معصومه در یك نگاه

حضرت فاطمه معصومه(س) در اول ذیقعده 173 در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر گرامی‌اش نجمه خاتون است. او از كودكی تا جوانی تحت تربیت پدر بزرگوارش و برادر مكرّمش حضرت رضا(ع) قرار داشت و در علم و تقوا و پاسخ به پرسش‌های مراجعان به مقامی رسید كه مدال افتخار فداها ابوه از پدر خود دریافت داشت. بعد از ورود حضرت رضا (ع) به مرو آن حضرت نامه‌ای را به وسیله یكی از غلامان خویش برای خواهرش فرستاد كه با رسیدن نامه، بلافاصله فاطمه معصومه(س) آماده سفر گشت.[1] آن حضرت در سال 201 هجری به همراه پنج تن از برادران (فضل، جعفر، هادی، قاسم، زید) و تعدادی از برادرزادگان و كنیزان روانه خراسان شدند.[2]

هنگامی كه موكب حضرت معصومه(س) به ساوه رسید، عده‌ای از دشمنان اهل بیت، به اشاره مأمون عباسی راه را بر آنان بستند و در یك درگیری نابرابر، تمام برادران و بیشتر همراهان او به شهادت رسیدند و حضرت معصومه(س) بر اثر شدّت تألمات و بنا بر قولی بر اثر مسمومیت[3] بیمار گشت.

در روز 23 ربیع الاوّل 201 هجری فاطمه معصومه(س) وارد قم شد و ناقه حضرت در محلی كه امروز به نام میدان میر نامیده می‌شود، زانو به زمین زد و این افتخار نصیب موسی بن خزرج ، بزرگ اشعریان، شد تا هفده روز میزبان دختر، خواهر و عمه امام باشد.
آن بانو سرانجام در روز دهم ربیع الثانی 201 هجری از دنیا رحلت كرد و با تجلیل فراوان مردم قم، و به وسیله دو فرد ناشناس، به خاك سپرده شد.[4]

اهمیت ازدواج در اسلام


پیش از ورود به مبحث اصلی این مقاله، باید یاد آورشویم كه در اسلام بر امر ازدواج تأكید و سفارش فراوان شده است؛ تا آنجا كه در قرآن، این معجزه ماندگار الهی، آیات متعددی در این باره وجود دارد؛ از جمله می‌فرماید: )وَأَنْكِحُوا اْلأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیم([5]؛ باید مردان بی زن و زنان بی‌شوهر و كنیزان و بندگان خود را به نكاح درآورید. اگر آنان فقیر باشند، خداوند آنان را از فضل خویش بی‌نیاز خواهد ساخت؛ زیرا خداوند وسعت دهنده و داناست.

خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: و از نشانه‌های او (خداوند) اینكه همسرانی از جنس خود شما برای شما آفرید، تا در كنار آنها آرامش یابید و در میان شما مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه‌هایی است برای گروهی كه تفكر كنند.

در روایات نیز تعبیرات تأمل برانگیزی دربارة ازدواج آمده است كه به راحتی نمی‌توان از كنار آن گذاشت. پیامبر اكرم(ص) فرمود:اَلنِّكاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلیس مِنّی[6]؛ ازدواج سنت من است؛ هر كس از سنت من رو بگرداند، از من نیست.

زنی به امام باقر(ع) عرض كرد: من زن تارك دنیا هستم. حضرت فرمود: منظورت از ترك دنیا چیست؟ عرض كرد: نمی‌خواهم هرگز ازدواج كنم. حضرت پرسید: چرا؟ عرض كرد: دنبال كسب فضیلت هستم. حضرت فرمود: از این كار دوری كن. اگر در این كار فضیلتی بود، فاطمه از تو به آن سزاوارتر بود. هیچ كس نیست كه در فضیلت بر او سبقت گیرد.[7]

آن حضرت در جای دیگر فرمود: ما بُنیَ فِی الاِسلامِ بِناءً اََحَبُّ الِی اللهِ وَ اَعَزّ مِنَ التَّزویجِ[8]؛ هیچ بنای در اسلام محبوب‌تر و عزیز‌تر از ازدواج در نزد خداوند نیست.

از طرف دیگر، عزب بودن و مجرد زندگی كردن به شدّت نكوهش شده است. پیامبر اكرم(ص) فرمود: شَرارُكُمْ عُزَّابُكُمْ، رَكْعَتانِ مِنْ مُتَأهِّلٍ خَیْرٌ مِنْ سَبعینَ ركْعَةً مِنْ غیْرِ مُتَأهِّلٍ؛[9] بدترین شما، عزب‌ها (و بی همسران) هستند. دو ركعت نماز فرد متاهّل، بهتر است از هفتاد ركعت نمز غیر متأهل.

حال این پرسش رخ می‌نماید كه حضرت معصومه(س) با آن مقام علمی و آگاهی‌ای كه از دستور‌های اسلام و سنّت پیامبر اكرم(ص) داشت، چرا ازدواج نكرد و تشكیل خانواده نداد؟ از طرف دیگر، بر اثر موقعیت علمی و معنوی و زیارتی آن حضرت، بسیاری از دختران امروز آن حضرت را به عنوان اسوه برای خود پذیرفته‌اند كه روشن نشدن راز ازدواج آن حضرت، ممكن است بهانه‌ای برای فرار از ازدواج باشد.
این نكته را هم اضافه كنیم كه نه تنها حضرت معصومه(س) ازدواج نكرد، بلكه هیچ یك از دختران موسی بن جعفر ازدواج نكردند.

بررسی نظریات مختلف


احتمالات و نظریات مختلفی برای ازدواج نكردن آن حضرت بیان شده است كه به برّرسی و صحت و سقم هر یك می‌پردازیم.

1. وصیّت موسی بن جعفر(ع)


یكی از احتمالات كه در واقع یكی از پاسخ‌ها به پرسش فوق است، این است كه خود حضرت موسی بن جعفر به دخترانش وصیت كرده تا ازدواج نكنند!
ابن واضح یعقوبی طرفدار این نظریه است. سخن او در این باب چنین است: موسی بن جعفر را هیجده پسر و 23 دختر، پسران عبارت بودند از : علی‌رضا، ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، عبیدالله، حمزه، زید، عبدالله، اسحاق، حسین، فضل و سلیمان.

موسی بن جعفر وصیت كرد كه دخترانش شوهر نكنند و هیچ كس از آنان شوهر نكرد، مگر ام سلمه كه در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و در این‌باره میان قاسم و خویشاوندانش جریان سختی پیش آمد؛ تا آنجا كه قاسم قسم خورد كه جامه از وی دور نكرده است و جز آنكه عقد موقتی بسته شده برای محرمیّت در مسیر رفتن به حج رفتن منظوری نداشته است.[10]
در پاسخ به سخنان یعقوبی اولاً، باید گفت: چنین وصیّتی برخلاف سنت رسول الله(ص) و سیرة امامان اهل بیت عصمت و طهارت است و هرگز چنین وصیتی از امام معصوم صادر نمی‌شود.

ثانیاً، متن وصیت حضرت موسی بن جعفر غیر از آن چیزی است كه یعقوبی ادّعا دارد. برای قضاوت در این زمینه، ابتدا متن وصیت حضرت را مرور می‌كنیم. ابراهیم بن عبدالله از موسی بن جعفر(ع) نقل كرده كه آن حضرت جمعی را مانند اسحاق بن جعفر، ابراهیم بن محمد و جعفر بن صالح و ... را بر وصیت خود شاهد گرفت و فرمود: اُشْهِدُ هُمْ اَنّ هَذِهِ وَصِیَّتی ... اَوصَیْتُ بها اِلی عَلَیٍٍّ اِبْنی ... و اِنْ اَرادَ رَجَلٌ مِنْهَم اَنْ یُزَوِّجَ أختَهُ فَلَیْسَ لَهُ اَنْ یُزَوِّجَها الاّ بِاِذْنِهِ وَ اَمْرِهِ ... وَ لا یُزَوِّجَ بَناتی اَحَدٌ مِنْ اِخْوتِهِنَّ وَ مِنْ اُمّهاتِهِنَّ وَ لا سُلْطانٌ وَ لا عَمِلَ لَهُنّ اِلاّ بِرأیِهِ وَ مَشْوَرتهِ ، فَاِنْ فَعْلُوا ذلِكَ فَقَدْ خالَفُوا الله تَعالی وَ رَسُولَهُ (ص) وَ حادُّوهُ فی مُلْكِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِمنالحِ قَوْمِهِ اِنْ اَرادَ اَنْ یَزَوِّجَ زَوَّجَ، وَ اِنْ اَرادَ اَنْ یَتْرَكَ تَرَكَ...[11]؛ شاهد می‌گیرم آنها را كه این وصیّت من است كه به فرزندم علی وصیت كرده‌ام... (از جمله وصیتم این است) اگر مردی از شما خواست خواهرش را شوهر دهد، این حق را ندارد، مگر با اجازه و فرمان او (علی) و نه دختران من (حق دارند) كه یكی از خواهران خود را شوهر دهند و یا مادران آنها و نه سلطانی، و نه كاری برای آنها انجام دهد، مگر اینكه با نظر و مشورت او (علی) باشد. اگر بدون اجازه او به چنین كاری اقدام كنند، به راستی با خدا و رسولش مخالفت و در سلطنت او منازعه كرده‌اند و او (حضرت رضا) به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه‌تر است. اگر خواست به كسی شوهر دهد، شوهر می‌دهد و اگر خواست رد كند، رد می‌كند.
در این وصیت‌نامه، حضرت موسی بن جعفر(ع) با صراحت به فرزندان اعلام می‌دارد كه حجّت خدا بعد از او علی بن موسی(ع) است و خواهران باید در هر كاری از جمله مسئله ازدواج از او اطاعت كنند و هر فردی را كه علی بن موسی مناسب دید، آنان با او ازدواج كنند؛ چرا كه آن حضرت به مسائل ازدواج آگاه‌تر و به وضعیت بستگان آشنایان آشناتر است. در اینجا هرگز سخن از ترك ازدواج دختران موسی بن جعفر و خواهران حضرت رضا(ع) نیست؛ سخن در این است كه بر ازدواج آنان حضرت رضا(ع) باید نظارت داشته باشد.

بنابراین نظریه یعقوبی بی‌اساسی است و نمی‌توان بر آن اعتماد كرد و به همین جهت، برخی محققین صریحاً سخن یعقوبی را مجعول و بی اساس دانسته‌اند.[12]

2. همتا نداشتن


نظریه دوم این است كه دختران حضرت موسی بن جعفر مخصوصاً فاطمه معصومه(س) از نظر كمال علمی و معنوی در حد بالایی قرار داشتند و كسی همسنگ و همسر آنها پیدا نمی‌شد و یكی از اموری كه در تزویج دختر مورد توجه قرار می‌گیرد، هم كفو بودن است.

این نظریه نیز نمی‌تواند قابل تأیید باشد؛ زیرا اولاً سیرة ائمه اطهار این نبوده كه دختران خود را به جهت پیدا نشدن همسنگ در خانه نگه دارند و مانع ازدواج آنان شوند، بلكه آنان، هم در قول، و هم در عمل خود، مؤمن و مؤمنه ركفو یكدیگر می‌دانستند. از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: هر گاه كسی به خواستگاری دختر شما آمد كه دینداری و امانتداری او را می‌پسندید (هر چند در حد دختر شما نباشد) شوهر دهید و اگر شوهر ندهید، در زمین فتنه و فساد بزرگ بر پا می‌شود.[13]

ثانیاً، در عصر امام كاظم(ع) جوانان شایسته‌ای از تبار امام حسن مجتبی(ع) و حضرت سیدالشهدا(ع) و نیز در میان شیعیان افرادی وجود داشتند كه می‌توانستند همسران مناسب برای آنان باشند.

3. اختناق هارونی


احتمال و نظریه سوم آن است كه اختناق هارون الرشید و وجود خفقان در آن دوران، چنان شدید بود كه حتی كسی جرئت نداشت برای پرسیدن مسائل شرعی به در خانه موسی بن جعفر(ع) مراجعه كند، تا چه رسد به اینكه به عنوان داماد آن حضرت رفت و آمد دائمی با خانواده موسی بن جعفر(ع) داشته باشد؛ چرا كه همین ارتباط نسبی زمینه‌ای را فراهم می‌ساخت تا هارون به اذیت و آزار او بپردازد. البته با اینكه هارون در مواردی تظاهر به دینداری می‌كرد، ولی ستمگری بی‌رحم بود. یكی از مورّخین می‌گوید:هارون هنگام شنیدن وعظ از همه بیشتر اشك می‌ریخت و در هنگام خشم و تندی از همه ظالم‌تر بود.[14] و همین مرد دو هزار كنیز داشت كه سیصد نفر آنان مخصوص آواز خوانی و رقص و خنیاگری بودند.[15]

شیعیان در عصر خلافت هارون در تنگنا و فشار قرار داشتند و كسانی چون علی بن یقطین در تقیه به سر می‌بردند و كوچك‌ترین حركاتشان زیر نظر بود. نمونه بارز آن داستان لباسی است كه هارون به علی بن یقطین داد. این لباس ویژه خلفا بود و علی بن یقطین آن را به موسی بن جعفر(ع) اهدا كرد. حضرت آن را قبول نكرد و فرمود: این لباس را نگهدار و از دست مده؛ زیرا در حادثه‌ای كه برایت پیش می‌آید، به كار می‌آید.

چندی بعد یكی از خدمتگزاران علی بن یقطین، نزد هارون شكایت كرد و گفت : لباس مخصوص را به موسی بن جعفر اهدا كرده است. هارون بلافاصله او را احضار كرد و از لباس پرسش كرد. او گفت: آن را در بقچه‌ای نگه داشته‌ام. هارون دستور دارد تا فوراًَ آن را بیاورد. وقتی كه نگاهش به لباس افتاد، گفت: بعد از این هرگز سخن سعایت كننده‌ای را درباره تو باور نخواهم كرد.[16]

این گونه قضایا نشان می‌دهد كه ارتباط موسی بن جعفر(ع) كنترل می‌شد و از طرفی زندانی شدن امام نیز، انگیزه خواستگاری از دختران آن حضرت را كاهش می‌داد. بعد از شهات امام وحشت بیشتری بر مردم حاكم شد و حضرت رضا(ع) نیز تحت نظر قرار‌گرفت. در زمان مأمون آن حضرت به خراسان احضار شد و بعد از یك سال، حضرت معصومه(س) و جعمعی از برادران او به خراسان حركت كردند، اما در راه، حضرت معصومه(س) پیش از دیدن برادر، دار فانی را وداع كرد و امر ازدواج او هم تحقق نیافت.

بنابراین راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصیت پدر باید جستجو كرد و نه در نبود همسر متناسب و هم كفو، علت آن، وجود اختناق شدید هارونی و مأمونی بود كه باعث شد احدی جرئت نكند به راحتی به خانه موسی بن جعفر و بعد از او فرزندش رفت و آمد داشته باشد و داماد آن خانواده گردد. از طرف دیگر، زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر(ع) و سرانجام شهادت او، و احضار شدن حضرت رضا(ع) به خراسان و دورافتادن از خواهران، مزید بر این علت بود.

حسن ختام
سخن را با معرّفی برخی كتب درباره زندگانی كریمة اهل بیت حضرت معصومه(س) به پایان می‌بریم:
1. احوالات حضرت معصومه،محمد حسین مفلس، مخطوط.
2. انوار المشعشعین، شیخ محمد علی بن حسن كاتوزیان تهرانی، 1327 هجری، 243صفحه.
3. بارگاه حضرت معصومه، بیژن سعادت، چاپ 1977، فلورانس ایتالیا.
4. بارگاه حضرت معصومه، نشریه شهرداری قم، 73 صفحه.
5. بدر فروزان، عباس فیض، 1364 هجری، قم، 452 صفحه.
6. تاریخ مشاهیر و قبور واقعه در بلدة قم، افضل الملك، 1348 هجری، 72 صفحه.
7. التحفة الفاطمیة الموسویه، محمد‌علی كچوئی قمی، 1320هجری.
8. تربت پاكان، سید حسین مدرسی طباطبائی، 1355، دو جلد، 1238صفحه.
9. تعزیه حضرت معصومه، صادق همایونی، مجله كاوه شماره 41 و 42، 1352، مونیخ.
10.چكامه، عباسخان افشار متخلص به پریشان، موجود در كتابخانه آستانه.
11.حیات حضرت معصومه قم، سید حیدر مهدی، 1983، حیدرآباد، 100صفحه.
12.حیات الست، شیخ مهدی منصوری، م 1406، چاپ 1380 ه، قم.
13.زندگانی حضرت معصومه، محمد شیرین كلام، چاپ قم.
14.فاطمه بنت الامام موسی الكاظم، محمد هادی امینی، 1405ه، قم، 160صفحه.
15.فاطمه بنت الامام موسی بن جعفر، سید محمد باقر ابطحی، 1409ه.
16.معصومه قم، سید تقی طباطبائی قمی، 1365، 48 صفحه.
17.ودیعة آل محمد فاطمه معصومه، محمد صادق انصاری، 1414ه، قم.
18.وسیلة المعصومیّه، میرابوطالب مشهور به سید بیوك واعظ تبریزی، 106صفحه.
19.زندگانی حضرت معصومه و تاریخ قم، سید مهدی صحفی، 1390ه، قم، 132صفحه.
20.بارگاه حضرت معصومه تجلیگاه فاطمه زهرا3، سید جعفر میر عظیمی، انتشارات مشهور، 229صفحه.
21.تاریخچة قم و حضرت معصومه، محمد محمدی اشتهاردی، 96صفحه.
22.حضرت معصومه و شهر قم، محمد حكیمی، 1365 مشهد، 135صفحه.
23.در حریم حضرت معصومه، علی اكبر مهدی‌پور، 1415، قم.
24.زندگینامة حضرت معصومه، محمد محمدی اشتهاردی، 1350، 218صفحه.
25.چهل حدیث قم و حضرت معصومه، محمود شریفی، نشر معروف، 13صفحه.
26.كریمه اهل بیت، علی اكبر مهدی‌پور، 1415ه، 536صفحه.[17]
27.نگین قم، جواد محدثی، 1380ش، 80صفحه.

پی نوشت :


[1] . من لا یحضره الخطیب، ج 4، ص 461، به نقل از بارگاه فاطمه معصومه، سید جعفر عظیمی، ص30.
[2] . بارگاه فاطمه معصومه، سید جعفر عظیمی، ص31؛ كریمه اهل بیت، ص174.
[3] . الحیاة السیاسیه للامام رضا، سید جعفر مرتضی عاملی، ص 428.
[4] . بحارالانوار ، ج 48، ص 290؛ تاریخ قم ، ص 213.
[5] . نور / 32.
[6] . بحارالانوار، دارالكتب الاسلامیه، ج 103، ص 220، حدیث 23؛ منتخب میزان الحكمه، محمدی ری شهری، دارالحدیث، ص233، حدیث 2774.
[7] . بحارالانوار، دارالكتب الاسلامیه، ج 103، ص219 ، حدیث 13.
[8] .همان.
[9] . منتخب میزان الحكمه، ص 233؛ كنزالعمال، متقی هندی، روایت 44448.
[10] . تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب (ابن واضح)، وزارت فرهنگ و آموزش عالی ، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج 2، ص 421.
[11] . بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج 48، ص276 ـ 280؛ عیون الاخبار، ج 1، ص 26؛ عوالم، ج 21، ص 475؛ اصول كافی، ج 1، ص 317.
[12] . ر. ك : حیاة الامام موسی بن جعفر، قرشی، ج 2، ص497.
[13] . منتخب میزان الحكمه، ص234؛ بحارالانوار، دارالكتب الاسلامیه، ج 103، ص237، حدیث25.
[14] . الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج5، ص241.
[15] . تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر كلام، مؤسسه امیركبیر، ص162.
[16] . الارشاد، شیخ مفید، بصیرتی قم، ص 293؛ شبلنجی ، نورالانوار، ص 150، با اختصار.
[17] . ر.ك: بارگاه فاطمه معصومه، همان، ص 219ـ229.



منبع : رجا نیوز



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 12:28 ق.ظ | نظرات()


سیره امامان معصوم(ع)، بنا به مقتضیات و شرایط سیاسی، اجتماعی زمان، مختصات ویژه ای دارد که تبیین آنها می تواند....

سیره امامان معصوم(ع)، بنا به مقتضیات و شرایط سیاسی، اجتماعی زمان، مختصات ویژه ای دارد که تبیین آنها می تواند الگوهایی برای امروز جامعه اسلامی باشد. دوره امامت امام رضا(ع) به ویژه سال های پایانی حیات آن حضرت که در جریان ولایتعهدی مطرح شد، از وضعیت خاصی برخوردار است. امام رضا(ع) از این فرصت تحمیلی بیشترین استفاده را برای تبلیغ اسلام واقعی برد. در این نوشتار نویسنده نگاهی دارد تحلیلی و کوتاه به عملکرد امام (ع) در ارایه مدل یک عمل دینی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و این که ایشان چگونه با مدیریت حکیمانه خود بر دسیسه ها و ناهنجاری زمان خود غالب آمد. افزون براین، گوشه هایی ازانگاره وآموزش اخلاقی امام باتوجه به سیره و علمی آن حضرت برای خوانندگان گرامی بیان شده است.
اعتقاد به امامت ائمه دوازده گانه (علیهم السلام) فصل جداکننده جریان پس از رحلت پیامبر(ص) از دیگر جریانات و گروه های فکری است. مکتب تشیع با وفاداری گروه زیادی از مسلمانان به منشور حضرت محمد(ص) در واقعه غدیر، نمود پیدا کرد و با تعامل و استقامت معتقدان به آن در پرتو دلدادگی به ائمه علیهم السلام، به حیات خود ادامه داد. به دیگر سخن جریان تشیع با دو مؤلفه مهم و اساسی توانست به عنوان یک پدیده بزرگ تاثیر گذار در همه عرصه های تاریخی اسلام، تعیین کننده باشد؛ 1.کانون امامت 2.اطاعت و حمایت خالصانه پیروان امامان معصوم(ع) که البته بنا به مناسبات سیاسی و اجتماعی در هر دوره، متفاوت بود.
اما این تفاوت ها هرگز انسجام این جریان را خدشه دار نمی کرد چون راهبردها و اهداف در همه دوره های تاریخی تشیع در عصر امام حاضر یک چیز بیش نبود و آن تبیین درست دین و پاسداری از دست آوردهای اسلام در عصر رسول الله(ص). به تعبیر یکی از اسلام شناسان بزرگ: «زندگی این بزرگواران، ‌‌امامان معصوم(ع)- علی رغم تفاوت ظاهری که حتی بعضی در آن احساس تناقض کرده اند- در مجموع یک حرکت مستمر طولانی است که از سال یازدهم هجرت شروع می شود و 250 سال ادامه پیدا می کند و به سال 260 که سال شروع غیبت صغری است، خاتمه می یابد. این بزرگواران یک واحدند، یک شخصیتند؛ شک نمی توان کرد که هدف و حجت آنها یکی است. باید یک انسانی را فرض کنیم که 250سال عمر کرده و در سال یازدهم هجرت قدم در یک راهی گذاشته و تا سال 260هجری این راه را طی کرده است. تمام حرکات این انسان با این دید قابل فهم و قابل توجیه خواهد بود. هر انسانی که از عقل و حکمت برخوردار باشد در یک حرکت بلند مدت، تاکتیک ها و اختیارهای موضعی خواهد داشت.»1
بااین مقدمه کوتاه، مسئله اصلی در این نوشتار عبارت است از اینکه رفتار و سیره امام رضا(ع) در این حلقات تاریخی امامت، چگونه بود و این که کدام وجه سیره در روش و منش امام رضا(ع) سنگینی می کرد؟ و ایشان با چه تدبیری توانست اوضاع را مدیریت کند؟ این گونه هم می توان تصور نمود که فلسفه و حکمت عملی امام(ع) در تمام عرصه ها چه بود؟ پاسخ به این پرسش ها بسیاری از زوایای سیره رضوی را روشن می کند و نویسنده معترف است هرگز دریافت کافی و وافی از وضعیت تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی عصر امام رضا(ع)را نمی تواند ارائه نماید؛ اما امیدوار است با نگاه کاربردی به سیره رضوی، بشود الگوهایی عملی از آن برای نسل امروز ترسیم کرد.
***
حکمت عملی در یک تعریف کوتاه
حکمت عملی عبارت است از بحث پیرامون مسائلی که اگر انسان نباشد آنها وجود ندارند؛ مانند اخلاق، تهذیب جان، تربیت روح، اداره امور منزل، اداره امور جامعه و مانند این ها که اگر بشر نباشد، مسائل حکمت عملی جایی نخواهد داشت.2 با این تعریف معلوم می شود حکمت عملی به جریان زندگی انسان مربوط است و همه حکما و فلاسفه نیز در ساحت انسانیت انسان تلاش کرده اند راهی درست و منطقی فرا روی او قرار دهند تا سعادت و تکامل جامعه انسانی را فراهم آورند. در مکتب امام رضا(ع) همه مؤلفه های حکمت عملی، شفاف و معنی دار بیان شده و در آیینه سیره آن حضرت، محکمات یک زندگی حکیمانه ترسیم و عملیاتی شده است. ما این مقوله را در دو حوزه فردی و اجتماعی مورد کاوش قرار می دهیم، اما پیش از آن نگاهی داریم گذرا به جایگاه امام و امامت از منظر امام رضا(ع) و این که انسان ها در پرتو عمل به دستورات امام(ع) به چه گوهر گران بهایی دست خواهند یافت و چگونه در ساحت مقام امامت به آرامش می رسند؟
ایامی که امام(ع) در مرو حضور داشت خطبه ای ایراد کرد در باب امامت و امام که می توان از آن به منشور امامت یاد کرد. ایشان بعد از آن که گزارش اختلاف مردم را در این مسئله از یکی اصحاب می شنود که چگونه درباره امامت به عنوان موضوع داغ روز سخن می گویند، تبسم می فرماید و سپس به راوی می گویند: مردم در نادانی به سر می برند و آنان راه را اشتباه گرفته اند و نمی دانند که خداوند دین خود را پس از رحلت نبی اکرم(ص) با امامت، کامل و تمام نمود. امام رضا(ع) در این خطبه به جریان تاریخی امامت اشاره می کند؛ از جمله به امامت حضرت ابراهیم(ع) تا این که نوبت به پیامبر عظیم الشان اسلام می رسد و در ادامه جانشینان آن حضرت، بار این مسؤولیت بزرگ را بر دوش می کشند.3
مختصات امام
ویژگی ها و مختصاتی که امام رضا(ع) درباره امام بیان می کند همه افق بشریت را پوشش می دهد و تا بی کران انسانیت بذر هدایت و محبت می پاشد. وجود امام(ع) از جنس نور و روشنایی است، امام(ع) نجات دهنده است، امام آب گوارا در عطشای هلاک کننده است. امام(ع) دلیل راه انسان در تردیدها و هلاکت گاه هاست؛ امام(ع) ابر بارنده در سرزمین خشک است. امام زمین پهن دشت و چشمه جوشان پرآب است. الامام امین الله فی ارضه، امام امین خداوند بر کره خاکی است. امام پاک کننده گناهان انسان های عاصی است و امام (ع) پناه گاهی مطمئن برای انسان است.4
بیان این نشانه های امام از سوی امام رضا(ع) در روزگاری صورت می گرفت که بحران اعتقادی و فکری آن را فرا گرفته بود و مردم در غوغای بازی سیاست خلفای اسلامی و شیوع جریانات فکری در عصر مامون الرشید، گرفتار بسیاری از تردیدها و انحرافات شده بودند، حالا قرار است امام رضا(ع) در این امت بحران زده همان نقشی را که خود ایشان برای امام و امامت تصویر نموده، در عینیت جامعه اجرا نماید؛ به ویژه آن که شرایط پیش آمده تحمیلی یعنی پذیرش ولایتعهدی مامون و جلای وطن، وضعیت خاصی برای آن حضرت فراهم کرده است.امام(ع) اینک با انبوهی از پرسش ها، نگاه ها و توقعات رو به رو است.امام رضا(ع) چگونه می بایست جریان زمان و حوادث را مدیریت نماید؟
حکمت امام(ع) و طرح مسئله توحید
سیره امام رضا(ع) به ویژه در دوران سوم زندگی آن حضرت؛ یعنی حضور ایشان در سرزمین ایران در مسند ولایتعهدی خلافت اسلامی، زوایا و ابعاد گوناگونی دارد. امام(ع) در این مدت کوتاه چهارساله تا شهادت، می بایست در جبهه های مختلف رسالت امامت را به انجام رساند. از یک سو نگاه اعتقادی جامعه اسلامی با چالش های جدی رو به رو شده که اندیشه های وارداتی از دیگر جوامع هم مزید بر علت است و از دیگر سو امام نگران پدیدار شدن انحراف در سنت نبوی است؛ یعنی مناسبات اجتماعی و رابطه حکومت با امت، بر اساس مدل ارائه شده از سوی پیامبر(ص) نیست.
به دیگر سخن هم در نگرش و اعتقاد دینی، آسیب های جدی بر پیکره امت اسلامی وارد شده، بحرانی که مهار آن بسیار مشکل و پیچیده می نماید و شاید هم به گونه ای از اختیار و قدرت امام رضا(ع) بیرون باشد و هم در ناحیه عمل اجتماعی و فردی، مردم با سنت نبوی فاصله گرفته اند. برآیند این دو چالش، آسیب دیدن همبستگی دینی و اتحاد جامعه اسلامی است و پیدایش گروه های متعدد فکری-سیاسی حتی در درون پیروان مکتب تشیع، کار را بر امام(ع) مشکل تر می ساخت. امام رضا(ع) برای برخورد با چالش نخست، سعی می کند با طرح مسائل کلی و بنیادین دینی به اصلاح فرهنگ و فضای فکری جامعه اقدام نماید. یعنی ایشان بایست کاری پیامبر وار انجام دهد، لذا طرح حدیث سلسلة الذهب (آن هم رساندن واسطه ها تا شخص پیامبر(ص)) در جمع مشتاقانی که در شهر نیشابور از امام(ع) درخواست حدیثی کردند که از پدرش شنیده، در راستای همین اصلاح فرهنگی صورت گرفت. امام(ع) در برابر این خواسته، به مسئله توحید پرداخت چه این که ایشان نیک می دانست ریشه همه انحرافات و اختلافات به دور شدن امت اسلامی از بنیادی ترین مسئله اسلام یعنی توحید، بازگشت دارد.امام رضا(ع) حسب روایت شنیده شده از پیامبر(ص) فرمود: خداوند متعال توحید را امن گاه خود می داند که هر که در آن وارد شود از عذاب او در امان است.5
حتماً نگاه توحیدی مردم صدر اسلام متفاوت با دوران های بعدی بوده است؛ یعنی هر چه جامعه اسلامی از زمان رسول الله(ص) دورتر می شدند، فاصله آنها نیز با بنیادهای فکری پیامبر(ص) بیشتر می شد. لذا از یک منظر می توان چنین تعبیر نمود که: حرکت و تلاش امامان (ع) نوعی نهضت اصلاحی به شمار می رفت. ضمن آنکه حسب مناسبات مختلف، روش آنان متفاوت بود. امام رضا(ع) با طرح مسئله توحید اذهان را متوجه این مسئله می کرد که می بایست نگاه دوباره به توحید داشت و اینکه چگونه توحید ناب و واقعی می تواند به بسیاری از مشکلات کنونی جامعه بزرگ اسلامی، پایان دهد؟
مناظرات امام(ع)؛ دفاع عقلانی از توحید
رویارویی امام رضا(ع) با عالمان و رهبران فکری فرقه های مختلف در عصر مامون، بخش مهمی از زندگی و سیره ایشان محسوب می شود و چنانچه درست فهم شود، می تواند برای امروز جامعه دینی و اسلامی الگوی برتر در جهت تبیین مفاهیم دینی باشد. آن گونه که از گزارشات تاریخی به دست می آید، نقطه ثقل این مناظرات بیشتر به مساله مهم الهیات اولی یعنی توحید نظری و امامت مربوط می شده است و امام در راستای سیره پیامبر(ص) و تعریف عقلانی و منطقی از این مساله، به بهترین وجه ممکن دفاع می کرده است. امام(ع) از سابقه ذهنی عالمان ادیان پیشین به ویژه یهود و مسیحیت آگاهی داشت و این که قرآن چگونه پاره ای از عقاید آنان را در باب خداشناسی و توحید مردود می شمرد.6 محور و تکیه گاه امام(ع) در مباحث اعتقادی و کلامی قرآن بود، اما چنان استادانه و با مهارت کامل درقالب منطق عقلانی مطرح می شد که هر کسی در برابر آن قرار می گرفت، با رویکردی صد درصد باورمند به سخنان امام(ع) می نگریست. دو نکته مهم در این مناظرات تاریخی و علمی قابل تامل و مداقه است که در حقیقت به فلسفه وجودی امام و شاکله امامت بازگشت می کند.
1.اینکه امام(ع) در مواجهه با سران فرقه های دینی اعم از موحدین و غیر موحدین بیشتر به اصل تبیین عقلانی مسایل مهم الهیات عنایت داشت و هرگز به محکوم نمودن طرف مقابل فکر نمی کرد. همه آنچه که امام(ع) در برابر شبهات و پاسخ ها طرح می کرد ریشه در عقل و فطرت شنونده داشت و در کنار همه این ها فلسفه هدایتگری، روشنگری و نجات بخشی امام(ع)، مؤلفه ممتاز این مناظرات بود.
2.فضای گفت و گوهای امام (ع) با دیگران کاملاً باز و بدون ترس و تردید بود و حتی خود امام(ع) از آنان می خواست بدون اضطراب و نگرانی طرح پرسش نمایند گر چه کاملاً با اساس و تفکر اسلام در تعارض باشد.7
برآیند ها
آنچه امام رضا(ع) در باب دفاع عقلانی از توحید و مجموعه دین، انجام داده، برکات و نتایج فراوانی فراروی امت اسلامی بر جای گذاشت که بسیاری از جزییات آن بر ما پنهان است؛ اما در یک نگاه کلی و اجمالی می توان اظهار داشت که افق های جدیدی در معرفت دینی بر روی جامعه ما گشوده شده، ابهامات و شبهات زیادی در رهگذر این مناظرات بر طرف گردید؛ منطق عقلانی اسلامی تقویت شد، سنت و سیره پیامبر(ص) جانی دوباره گرفت، ظرفیت تحمل و تامل در دیدگاه های مخالف آموزش داده شد و در نهایت حقانیت دین محمدی به اثبات رسید.و این چنین بود که امام(ع) حتی دشمن اصلی خود را وادار به اعتراف نمود که بارها اعلام کند: ما اعلم احداً افضل من هذا الرجل -یعنی الامام علی بن موسی- علی وجه الارض؛ هرگز انسانی را داناتر و با فضیلت تر از علی بن موسی(ع) در روی زمین ندیدم.8
امام(ع) با این حرکت تعقلی و حکیمانه، به بخش مهمی از نیاز زمانه خویش پاسخ گفت و با بهره گیری از فرصت پیش آمده فضای فرهنگی و اعتقادی موجود را تا جایی که شرایط اجازه می داد، مدیریت کرد و در یک کلام همه آنچه را که در باب امام(ع) و جایگاه هدایتی آن، در خطبه تاریخی مرو، ایراد کرده بود، در یک عینیت منسجم به منصه پدیدار شدن رسانید.
حکمت امام(ع) در حوزه رفتاری
الف: ولایتعهدی و مسائل پیرامونی آن
امام رضا(ع) آن گاه که در مقام ولایتعهدی(تحمیلی) قرار گرفت، بیش از گذشته اذهان عمومی و جامعه اسلامی را متوجه خود  ساخت؛ کسانی هم که این مساله را بر نمی تابیدند، گاهی در مقام پرسش و حتی اعتراض از علت آن سؤال می کردند، امام(ع) به صراحت از مضطر شدن در این واقعه سخن می گفت و این که خداوند آگاه است من در پذیرش ولایتعهدی در حالت اکراه قرار گرفتم، پس آن گاه که در دو راهی قبول و کشتن واقع شدم، به ولایتعهدی تن دادم و در ادامه به یک نمونه بارز تاریخی اشاره می کند که چگونه حضرت یوسف(ع) با این که پیامبر بود، اما ضرورت ها او را به سوی پذیرش عهده دار شدن خزائن پادشاه مصر کشاند و من نیز با چنین وضعیتی ناخواسته مواجه گردیدم.9طرح این مسئله از سوی مامون (بنا به دلایل و ضرورت هایی که فعلاً مجال طرح آن نیست) و عدم پذیرش امام(ع) در مرحله نخست، پرسش ها و ابهامات زیادی را در جامعه آن روز ایجاد می کرد و نیز زوایای آن را تا اندازه ای روشن می ساخت؛ این که امام(ع) نمی پذیرد، نخستین چیزی که در اذهان شکل می گرفت، عدم مشروعیت خلافت مامون بود و در ادامه پذیرش مشروط ایشان10 باز، امواج منفی به ضرر مامون و حکومت پراکنده می کرد. امام نیک می دانست بالاخره مامون به لحاظ شرایط خاص اجتماعی و سیاسی بیش از این نمی تواند بر امام تحمیل کند و این یعنی برگ برنده در دست امام(ع) و اتخاذ بهترین موضع در معارضه غیررسمی و ذهنی با اهداف و نیات مامون. این تدبیر هوشمندانه و حکیمانه امام(ع) به همراه دیگر تدابیری که در متن سیره سیاسی-اجتماعی ایشان قابل مشاهده و مداقّه می باشد، عرصه را کاملاً بر مامون تنگ می ساخت و علی رغم دارا بودن او از قدرت سیاسی و نظامی و حتی فرهنگی، در رویارویی شخص امام رضا(ع) که به ظاهر فاقد قدرت می نمود، معمولاً بازنده بود.
در یک جمله می توان این گونه تعبیر نمود که در این جنگ سرد و ملایم میان امام رضا(ع) و مامون که در نهایت منجر به پذیرش مشروط ولایتعهدی از سوی امام شد، توازن بهره برداری از موقعیت ها به سود امام(ع) به هم خورد و در تقابل دو شخصیت صاحب قدرت سیاسی و صاحب قدرت معنوی و علمی،‌این وجه الهی،‌ معنوی و انسانی امام بود که بر اندیشه مامون غالب آمد و به تجربه تاریخی ثابت شد تنها امامت معصوم و   عمل به فرامین امام،‌ نجات بخش جامعه بشری خوهد بود.
ب: سیره رضوی در حوزه مناسبات اجتماعی و انسانی‌آنچه می تواند امروزه ما را در چالش های فرهنگی، تعارضات اجتماعی و آسیب های اخلاقی کمک کند،‌ همین وجه از سیره رضوی است که حتی موجب اصلاح رفتار سیاسی نیز خواهد بود. هر یک از امامان (ع) الگوهایی هستند که عمل به سیره و توصیه های آنان در همه مناسبات گوناگون، تضمین کننده سلامت جامعه و اعضای آن است.‌ اما آیا واقعیت زندگی فردی و جمعی ما به عنوان مسلمان شیعه و تعامل ما با محیط اطراف و هم نوعانمان، این ذهنیت را تایید می کند؟ و یا این که مسئله به صورت دیگری رخ نموده است؟ ما ایرانیان میزبان شخصیتی هستیم که در امتداد عمر تاریخی خود همواره مورد ستایش و اکرام معنوی و اقبال همه مسلمانان و دانشمندان اسلامی قرار گرفته است.
جمع کثیری از عالمان عامه‌ (سنی مذهب) در منقبت فضیلت امام(ع) سخن گفته اند و با کلمات قصار خود‌ علم، کرامات و اخلاق او را ستوده اند.11 از جمله ابن حاتم تمیمی متوفای سال 354 در کتاب الثقات خود می گوید: ابوالحسن از بزرگان اهل بیت و اندیشمندان آنها بود و واجب است حدیث او معتبر شمرده شود. وی در ادامه ضمن اشاره به شهادت ایشان توسط مامون با شربت زهرآلود، می گوید: من بارها او را زیارت کردم و در زمان اقامتم در طوس هر گاه مشکلی برایم پیش آمد به زیارت ابوالحسن می رفتم و خدای را می خواندم و حتماً‌ شدت و نگرانی از من برطرف می شد؛‌ این مسئله ای بود که من بارها آن را آزمودم.12
نمونه دیگر اینکه ابن اثیر در الکامل نقل می کند: ملک شاه سلجوقی (آغاز قرن ششم هجری) که مقر حکومتش در اصفهان بود،‌ خبردار شد که برادرش در خراسان علیه او قیام کرده است. وی همراه وزیرش به خراسان آمد و در بین راه به زیارت مشهد الرضا ‌رفت و در مسجد بالاسر حضرت نماز خواند و دعا کرد.13 راز و رمز این همه بزرگی و کرامت چیست؟ بخش مهمی از این مؤلفه را باید در سنت و سیره عملی امام رضا(ع) جستجو نمود؛‌ حتی آن گاه که امام(ع) در مقام تقابل علمی و گفتمان اندیشه برمی آید، باز وجه اخلاقی و عملی آن حضرت حاکم و غالب است. به تعبیر یکی از پژوهشگران نام دار"مهمترین عنصر موثر در مناظرات معصومان(ع) شخصیت خودشان بود . لبخند،نگاههای مهربانانه و آن دلسوزی که از تمام وجود معصومان (ع) نمایان است،‌عالی ترین تاکتیک هایی بود که در پشتوانه ادعاها و استدلالات آن ها قرار می گرفت."14
ابعاد سیره عملی و اخلاقی امام (ع)
بر اساس تعریفی که از حکمت عملی پیشتر آمد، در رفتار و اخلاق رضوی همه آنچه که مورد نیاز انسانیت انسان است،‌در حد اعلی و اکمل انعکاس یافته است. باز خوانی این حکمت و رمز و راز آن می تواند برای جامعه امروز ما منجر به خلق نمادها و الگوهایی بشود که تصحیح کننده معاشرت های انسانی و ارتباطات اجتماعی باشد؛‌ گر چه جامعه ای که آن روز امام (ع) سعی می کرد به اصلاح فرهنگ و نگرش مردمش،‌اقدام نماید،‌دارای مناسبات محدود و روابط ساده بود، اما ما عقیده داریم اصول حاکم بر سیره رضوی ماندگار و غیر عصری است.  در این جا به ذکر نمونه هایی از عمل رفتار امام می پردازیم که حسب منابع معتبر تاریخی گزارش شده و مسلم بسیاری از جزییات زندگی آن حضرت به دست ما نرسیده؛ ولی روح سیره امام را می توان از این نمونه ها به دست آورد.
نکوداشت مقام انسان
نگاه احترام آمیز به انسان به عنوان خلیفة الله در نزد پیامبر اعظم(ص) و همه امامان معصوم(ع)؛‌همواره به عنوان یک اصل تلقی می شده است؛‌ بدون هیچ تظاهر و تصنع. هم در توصیه و سفارش های بیانی و زبانی و هم در رفتار، انسان در مکتب ائمه(ع) کرامت و حرمت ذاتی دارد؛‌رنگ ها،‌نژادها، مرزهای جغرافیایی و دیگر مشخصات قومی و فرهنگی در کم یا زیاد شدن مقام انسان نقشی ندارد، جز تقوای معنوی و الهی.
اما متعهد بودن و ماندن به کار بستِ آن در تعامل با دیگران عمل ساده ای نیست. هر چه انسان در معرفت الهی و تقوای معنوی صادق تر باشد،‌ دغدغه او نسبت به این اصل بیشتر است و امام(ع) چون بالاترین مرحله معرفت را دارد، صادق ترین فرد زمانه خویش است. چند نمونه رفتار امام (ع) در این خصوص:
1.همگرایی و انس با اطرافیان
خادم امام رضا(ع) گزارش می کند که: هر گاه امام تنها می شد و فارغ از مسائل روزمره، اعضاء خانواده، اطرافیان و حتی کارگران را گرد خود جمع می کرد، با آنها انس می گرفت، بر سر یک سفره آنان را می نشاند.15
2.اصلاح نگرش نسبت به انسان
مطابق گزارش مرد بلخی در جریان سفر امام رضا(ع) از مدینه به مرو در یکی از روزها که قرار شد طعام صرف نمایدایشان همه خدمتکاران از سیاهان و دیگران را کنار سفره فرا می خواند. به امام(ع) می گویند بهتر است بردگان در خوان دیگر غذا بخوردند. به ایشان می فرماید: "مه ان الرب تبارک و تعالی واحد والام واحد والاب واحد والجزاء بالاعمال؛‌ متوجه باشید که خداوند  یکی است، مادر همه حوا و پدر همه آدم است و پاداش هم بر اساس اعمال به انسان داده می شود."16
3.آگاهاندن به حقوق
از توصیه های امام رضا(ع) به غلامان و کارگران خود این بود که به هنگام غذا خوردن، اگر من بالای سر شما بودم، قبل از تمام کردن طعام،‌ هرگز از جای خود بلند نشوید. بارها اتفاق می افتاد که امام بعضی از بردگان خود را صدا می زد، می گفتند مشغول غذاخوردن هستند، ‌می فرمود بگذارید طعامشان را بخورند.17 در منطق امام(ع) رسماً و به طور صریح و واضح حتی به پایین ترین قشر جامعه یعنی بردگان و غلامان و کنیزان اعلام می شود شما دارای حق انسانی می باشید و باید از آن استفاده کنید. این نماد در سیره دیگر امامان نیز جزو مهمترین ها بوده است که مصداق کامل تر آن را در مدیریت و حکومت امام علی(ع) فراوان می توان دریافت کرد.
امام رضا(ع) در حقیقت با سلوک اخلاقی و انسانی خود به ویژه در دوره سه سال و اندی ولایتعهدی، عالی ترین سنت و سیره را در بدنه جامعه به یادگار گذاشت. نمونه های فراوانی از این حسن سلوک و تاثیرگذاری در تعالی اخلاقی مردم در تاریخ وجود دارد از جمله: حرمت به دیگران در هنگام صحبت کردن، تواضع صادقانه با مردم،‌ گذشت و بخشش در برابر حرمت شکنی دیگران، خریداری بردگان و آزاد سازی آنان که حسب گزارشات تاریخی امام(ع) در طول حیات خود هزار بنده را آزاد نمود که بعدها هر یک از آنان در اصلاح جامعه و تربیت آن، بسیار تاثیر گذار شدند.18 نکته پایانی این که ما زمانی اجازه داریم مدعی معرفت حقیقی نسبت به این امام همام باشیم و از ولایت ایشان سخن بگوییم که نمادهایی از اخلاق متعالی و بلند امام(ع) در معاشرت های انسانی و مناسبات اجتماعی خودمان تجلی و عینیت یافته باشد.
پی نوشتها:
1.عنصر مبارزه در زندگانی ائمه(ع)، ص8.
2.حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، 14.
3.عیون اخبارالرضا(ع)، ج1،ص218.
4.همان، ص218.
5.عیون اخبار الرضا(ع)، ج2،ص134.
6.رجوع شود به تفسیر المیزان،ج9،ذیل آیه های 30و31، سوره توبه، ص253.
7.اندیشه نو، ویژه نامه امام رضا(ع)،  آذرماه 1385،ص9.
8.اعلام الهدایة، ج10،ص19؛ به نقل از کشف الغمه،ص107.
9.اعلام الهدایة، ج10،ص128، به نقل از عیون اخبارالرضا 2/139؛ بحارالانوار 49/130/مسند الامام الرضا،ج1/49.
10.بحارالانوار ،ج49،ص130.
11.ملحقات احقاق الحق/28.
12.همان/ص594.
13.الکامل فی التاریخ،‌ ج10، ص211.
14.روزنامه خراسان، ویژه میلاد امام رضا(ع)، 12آذر 1385،دکتر سید یحیی یثربی.
15.بحارالانوار،49/164.
16.همان،101.
17.فروع کافی،ج6،ص298.
18.اعلام الهدایة،10/104؛ به نقل از الاتحاف بجب الاشراف،155.
 

 

منابع:
۱.ابن اثیر، الکامل فی التاریخ،‌ بیروت،دارصار،۱۴۰۲ق.
۲.اندیشه نو، ویژه نامه امام رضا(ع) (روزنامه قدس)، آذر ۱۳۸۵.
۳.جوادی آملی، عبدالله، حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، قم،‌ دفتر انتشارات اسلامی،‌چاپ سوم،۱۳۷۳.
۴.روزنامه خراسان،ویژه میلاد امام رضا(ع)،۱۲آذر۱۳۸۵.
۵.شیخ صدوق،‌عیون اخبار الرضا(ع)، قم، رضا مشهدی، چاپ دوم،۱۳۶۳.
۶.خامنه ای، سید علی (مقام معظم رهبری)، عنصر مبارزه در زندگانی ائمه (ع)،‌ کنگره جهانی امام رضا(ع)،۱۳۶۵.
۷.عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم،‌حضرت امام رضا(ع) ملجاء بی پناهان،‌ انتشارات نوید اسلام،۱۳۸۱.
۸.علامه طباطبایی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، ج۹.
۹.کلینی،‌یعقوب، فروغ کافی،‌دارالکتب الاسلامیه،‌چاپ دوم، ۱۳۶۲.
۱۰.مجلسی،‌ محمدباقر،‌ بحارالانوار،ج۴۹، بیروت، مؤسسه الوفا،۱۴۰۳ه.ق.
۱۱.المجمع العالمی لاهل البیت،‌ اعلام الهدایة،‌ ج۱۰(الامام علی بن موسی الرضا(ع))،قم، چاپ دوم، ۱۴۲۵ق.
۱۲.مرعشی النجفی، شهاب الدین،‌ملحقات الاحقاق،ج۲۸، مکتبة الآیة الله المرعشی،قم،۱۴۱۵ق.


حسین طاهری وحدتی

موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ی ایران



نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 12:25 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها