تبلیغات
شکوه هشتم دین - شعر محمد حسین نظیری نیشابوری درباره امام رضا (ع)
وبلاگ درباره امام رضا (ع)
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا شمس الشموس
السلام علیک یا عالم آل محمد (ص)
السلام علیک یا ثامن الحجج
السلام علیک یا غریب الغربا


در جهت یاری رساندن به این وبلاگ
ما را از نظرات خود محروم نکنید

التماس دعا

سید محمد حسین شرافت مولا


نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
عنوان لوگوی شما

Frees.Blogfa.Com
















دریافت کد لوگوی سایت مراجع معظم تقلید

< پخش زنده حرم
ابزار تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت


IS
مطالب اخیر وبگاه
 چنان رسیدن دی، سرد ساخت دنیا را
که کرد در دل مجنون فسرده لیلی را
فسرده رویی مهرست تا بدان غایت‏
که سرد بر دل عاشق کند تمنا را
به آن رسید ز تأثیر تندباد خزان‏
که بار و برگ بریزد درخت طوبی را
فغان که گشت در احیای خلق افسرده‏
دمی که مایه‏ ی اعجاز بود عیسی را
ز شرح سردی امروز کرده ‏اند حذر
لباس لفظ که پوشیده ‏اند معنی را
ز بیم سرما طفل از رحم نمی‏ زاید
اگر چه وعده‏ ی زادن گذشته حبلی را
خماردار نیارد به حلق مینا دست‏
فراق دیده نبوسد عذار سلمی را
به دل محبت معشوق ره نمی ‏یابد
که سد راه شود برف، عهد قربی را
ز برف پنجه‏ ی خورشید شد چنان از کار
که در میانه‏ ی کافور دست موتی را
ز ضعف پنجه‏ ی خورشید در حجاب سحاب‏
بسان نور بصر گشته چشم اعمی را
رسید کوتهی روز تا بدان غایت‏
که جای در دم صبح است شام اضحی را
کنون طیور نسازند در چمن مسکن‏
ز نار همچو سمندر کنند سکنی را
چو رفت گل ز چمن؛ عندلیب گوشه گرفت‏
به زاغ و بوم فکندند امر شوری را
سخن به نصب خلافت رسید و مل نشنید
طلب ز مطرب و شاهد نمود فتوی را
سرود مطرب گفتا براستی کز ما
کسی بسر نرساند طریق اولی را
صلاح عقل چنان است در چنین فصلی‏
که از شراب بشویی لباس تقوا را
ز باده بر در میخانه‏ ها وضو سازی‏
به پای ساغر می افکنی مصلا را
از آن شراب که گر زو خیال جرعه کشد
چو نطفه، روح دهد صورت هیولی را
هزار کوه غم از یک دگر فرو ریزد
در آن مقام که ظاهر کند تجلی را
نه زان شراب که انگور او شهید کند
شه سریر امامت علی موسی را
امام ثامن ضامن که روز باز پسین‏
به گوش خوف رساند ندای بشری را
امام ثامن ضامن که در شریعت حق‏
ز هفت مفتی صادق ، گرفته فتوا را
شهید خاک خراسان که گرد درگه او
بجای نور بصر گشته چشم اعمی را
دیت ستان لب لعل زهر خورده‏ ی اوست‏
ز مردی که کند کور چشم افعی را
اگر ز ناف زمین حق بنای کعبه نهاد
زمین مشهد او کرد صدر دنیا را
به هر قدم که نهی در حریم روضه‏ ی او
نهاده ‏اند اقامت ریاض عقبی را
شعاع نور قنادیل او بهم شکند
طلیعه‏ های کواکب سپهر اعلی را
چو حافظان حریمش کشیده ‏اند سرود
نموده ‏اند ترقی عقول اولی را
ز ذکر اشهد ان لا اله الا الله‏
به گوش خوف رسانیده بانگ بشری را
به ماه میل سر گنبدش رجوع کنند
جماعتی که پرستیده ‏اند شعری را

ز زهد عاکف و سیار صحن روضه ‏ی او
به ناز و منت گیرند من و سلوی را
به ارتقای مقام نفوس خدامش‏
نوید ذبح عظیم است کیش قربی را
وسیله‏ی شرف از عیدگاه او حجاج‏
به قدس و کعبه فرستند فطر واضحی را
دو کوهه‏ ی طرق و مشهد مقدس او
زنند طعنه به تقدیس قدس و رضوی را
از آن دو کوه گران حلم کوه سنگی زاد
که یک نتیجه‏ ی کبری بود و صغری را
زهی امام که مفتاح باب مرحمت است‏
محبت تو رضای ملک تعالی را
چنان که برگ بریزد ز تندباد خزان
محبت تو بریزد گناه کبرا را
تو گر به روز قیامت شفیع خلق شوی‏
عذاب نیست پرستندگان عزی را
هران که خاک درت را به تخت و تاج دهد
کند معاوضه با تره من و سلوی را
ز بس عنایت عامت نمود مستغنی‏
ز حاجتی که بهم بود اهل دنیا را
بنزد فهم چنان مدعا شود ظاهر
که احتیاج نیفتد به لفظ، معنی را
غریب از حرکات سپهر مضطرب است‏
بر آستان تو یابد مگر تسلی را
تمام گشت به بی ‏پاسخی کلیم از طور
که راند در ارنی بر زبان خود نی را
شها کسی که به دل داده جم خصم ترا
به کعبه پهلوی مصحف نهاده عزی را
زدند بیخ و بن مؤمنان به تیغ خلاف‏
نگاه هیچ نکردند صدق دعوا را
ز حلق سید اشراف جوی خون راندند
به روضه ‏ی تو گشادند دست دعوی را
بقیه‏ یی که نگشتند کشته از افلاس  ".
فروختند به غربت دیار و مأموا را
درین زمانه بدان گونه شعر خوار شدست‏
که ننگ می‏ کند از نام خویش شعری را
ولی ز پاکی نظمم به یمن مدحت تست‏
شرف به نظم روان جریر و اعشی را
غلام پیر نظیری درم خریده‏ ی تست‏
توجهی که ببیند جناب مولا را
نماز مرده کند بر مدیح مرده دلان‏
به مدحت تو کند زنده روح اعشی را
کنون که لب به شکایت گشوده ‏ام، خواهم‏
که نوشم از کف تو شربت تسلا را
چو خامه را به بنان رخصت جوار دهم‏
کند به معجزه کار عصای موسی را
چون صفحه را به سر کلک آشنا سازم‏
کنم بسان دبیر بهار انشا را
و گر غبار رهت را به نوک خامه کنم‏
کنم چو دیده پر از نور میم املا را
و گر امید نظیری بر تو عرضه کنم‏
پر از مراد کنی دامن تمنا را
مراد دل به تو گفتم دگر تو می‏دانی‏
زبان من به دعا ختم کرد دعوا را
همیشه تا ز شب و روز امتیازی هست‏
درین جهان شب یلدا و روز اضحی را
صباح عید محبت نیاورد شب غم‏
شب عدوت نبیند صباح دنیا را






مدیر وبلاگ "وبگاه اشعار رضوی" : سید محمد حسین شرافت مولا




نویسنده سید محمد حسین شرافت مولا در 10:53 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
ثامن تم
برچسب‌ها